تکدی گری یکی از مشاغل مکروه و مذموم در جوامع بشری است که شماری از افراد به علت فقر مالی و ناتوانی جسمی و روحی بدان اشتغال می ورزند و از این طریق امرار معاش می کنند.
عده دیگری نیز با وجود برخورداری از سلامت کامل و استعداد کار کردن، به کار کم زحمت و در عین حال پردرآمد گدایی مشغول میشوند.
برخی از متکدیان، تکدی گری را به عنوان یک شغل دائمی برگزیدهاند و با استفاده از تجربیات و شگردهایی که در طول فعالیت در این حرفه آموخته اند می توانند عواطف و احساسات مردم را برای جلب کمکهای آنان برانگیزند و از این طریق به درآمدهای قابل توجهی دست یابند.
این عده به منظور تحریک احساسات مردم و جلب کمکهای آنان اغلب با تغییر قیافه و سر و وضع ژولیده و گاهی با زخم های ساختگی و نیز اعضای باند پیچی شده در کوچه و بازار ظاهر میشوند و چشم انداز های مشمئز کننده ای را در فضاهای عمومی به نمایش میگذارند.
برخی از زنان مکتدی نیز در حالی که طفل شیرخواره ای را در بغل گرفته اند، در گذرگاه های عمومی شهر جا خوش می کنند و با گرفتن کاسه گدایی به سوی مردم از آنان استمداد می طلبد.
در بیشتر شهرهای کشورمان مردم بدون توجه به کراهت حرفه تکدی گری و تبعات سوء آن برای جامعه، با کمک های بی دریغ خود به متکدیان، به نوعی گدا پروری، تنبلی و بی عاری را در جامعه ترویج میکنند.
در برخی از شهرها مردم با درک پیامدهای منفی تداوم این قبیل فعالیت ها نه تنها از کمک به گدایان خودداری میکنند بلکه می کوشند با اقدامات اساسی خود از رشد این پدیده شوم در شهر و دیار خود جلوگیری به عمل آورند.
برای نمونه: تبریز یکی از کلان شهرهایی است که به دو علت 1- کمک نکردن مردم به گدایان 2- مقابله جدی مسئولان با پدیده شوم تکدی گری، به شهر بدون گدا معروف شده و در آن اثری از متکدیان به چشم نمی خورد.
امید که مسئولان مراغه نیز با تأسی از مسئولان این شهرها با یک برنامه راهبردی و اقدامات عملی و موثر بتوانند ریشه این پدیده را در شهر ما از بیخ و بن بر کنند و اجازه ندهند متکدیان، که اغلب آنان غیر بومی و به اصطلاح وارداتی هستند در این شهر آزادانه و بلامعارض به فعالیت خود ادامه دهند.
ناگفته نماند که کمک به مستمندان و افراد نیازمند به عنوان یک گام خداپسندانه و انساندوستانه برای همگان لازم و ضروری است؛ اما این کمک ها باید از راه های اصولی و کانال های شناخته شده و مجاز، مانند موسسات و صندوق های خیریه انجام گیرد تا به دست نیازمندان واقعی برسد.
کمک و دستگیری از مستمندان و مستحقان واقعی به صورت مستقیم نیز باید با شناخت کافی از پیشینه و وضعیت زندگی آنان صورت گیرد و به افرادی داده شود که با وجود فقر و استحقاق از دراز کردن دست نیاز به سوی این و آن پرهیز می کنند.
کودهای شیمیایی و سموم دفع آفات نباتی ترکیباتی هستند که کشاورزان با هدف بهره وری خاک و باروری محصولات از آن ها استفاده می کنند.این ترکیبات با وجود مزیت های ظاهری برای کشت و زرع و افزایش محصولات کشاورزی موجب برهم خوردن تعادل اکولوژیکی و آلوده شدن آب و خاک شده و با کاهش تدریجی حاصلخیزی خاک خسارات جبران ناپذیری را به زمین های کشاورزی وارد می کنند.
متخصصان تغذیه و محیط زیست در این که استفاده بی رویه و نابه جا از کودهای شیمیایی و سموم در کشاورزی، سلامت مردم را در معرض مخاطرات جدی قرار داده است، متفق القولند.
آمارها حاکی از آن است که سالانه هزاران نفر در اثر استفاده از میوه و سبزیجات غیرارگانیک به انواع بیماری های خطرناک، از جمله: سرطان، نارسایی های کلیوی و ریوی، بیماری های گوارشی، فلج حنجره، ام ـ اس و ... مبتلا می شوند.
بنا برنظر متخصصان تغذیه و محیط زیست : نفوذ این عناصر در بافت گیاهان و میوه ها با هیچ طریقی حتی شتشو و پختن رفع نمی شود.
کودها و سموم شیمیایی همچنین با شیر مادر به نوزادان منتقل و باعث ایجاد عفونت ریوی و گوارشی در آنان می شود .
ناگفته نماند که طعم نامطبوع محصولات کشاورزی در مقایسه با محصولاتی که به روش ارگانیک تولید می شوند، نتیجه استفاده نا به جا از این ترکیبات است.
با وجود این واقعیت ها نه تنها نظارت و کنترل کافی و مؤثر در استفاده از کودها و سموم غیرمجاز از سوی دولت و ارگان های ذیر ربط انجام نمی گیرد؛ بلکه سالانه مبالغ هنگفتی ارز، صرف واردات این مواد کشنده می شود.
موضوع دیگری که چند سال است در کشور ما رایج شده است: رسا کردن و رنگین کردن میوه ها با استفاده از مواد شیمیایی و تکنیک های غیر متعارف و نیز تهیه و تولید نوشابه، آب لیمو و به اصطلاح آب میوه با ترکیبات شیمیایی است. این نوشیدنی ها به رغم فقدان هرگونه مواد طبیعی در ترکیب آن ها در بسته بندی های پر زرق و برق و با نام ها ونشان های فریبنده به طور آزادانه و در جلوی چشم مسئولان به مصرف کنندگان عرضه می شود.
با وجود تأکید متخصصان مواد غذایی و مسئولان بهداشت و درمان، بر مضر بودن میوه های رنگ شده و آشامیدنی های صنعتی، این اقلام همچنان و در سطح انبوه تولید و بدون هیچ گونه مانع و رادعی در فروشگاه ها عرضه می شوند.
اگر آیندگان ما بدانند که اجدادشان مواد غذایی را با دست خود آلوده به سم کرده و مصرف می کردند درباره ما چه قضاوتی خواهند داشت و چه حکمی علیه مان صادر خواهند کرد ؟
آیا هیچ فکر کرده ایم که با تداوم این روند چه سرنوشت شومی در انتظار ماست؟ راستی چرا مسئولان و متولیان امور جامعه به خود نمی آیند و چرا نمی خواهند با اقدامات بازدارنده از نیمه راه ضرر برگردند و مردم را از بلایی که گریبان شان را گرفته است نجات بخشند؟!
توجه به این نکته نیز حایز اهمیت است که تداوم وضعیت موصوف افزون بر خسارت ها و ضررهای پیش گفته ، هزینه های درمانی دولت را به طور چشمگیری افزایش می دهد و اقتصاد کشور را بیش از پیش با رکود مواجه می سازد.
یکی از ویژگی های قابل تحسین اهالی شهرهرت: حرف شنوی و پند آموزی از بزرگان است و بر همین اساس سخنان گهربارآنان را با آب طلا می نویسند و آویزه گوش و نصب العین خود قرار می دهند تا برایشان ملکه شود و هرگز از آن غافل نباشند!
برای مثال: این سخن شاعر بزرگوار که گفته است : " زگهواره تا گور دانش بجوی " از جمله سخنان نان و آب داری است که اهالی پندآموز شهرهرت، هرگز از آن غافل نمی شوند و از همان اوان طفولیت و به محض تاپی پاپی کردن، به مدرسه و سپس به دانشگاه می روند و بهترین سال های عمر خود را در انواع موسسات به اصطلاح علم آموزی که خدا را شکر در شهر هرت، روز به روز بر تعداد و وسعت آنها افزوده می شود به تحصیل مثلاً علم! مشغول میشوند و با اتلاف وقت و انرژی و پول فراوان دراین موسسات، برا ی اینکه ثابت کنند که همچنان به پند و اندرز بزرگان پایبند هستند، تحصیلات خود را تا مقطع دکترای بیکاری با گرایش های خانه نشینی و یا با کمی پیشرفت، قهوه خانه نشینی، قلیان چاق کنی، سیگار دود کنی و در نهایت خیابان گردی ادامه می دهند و با کوله باری از انواع آسیبها و آلودگی های اجتماعی و چه بسا اعتیاد، بالاخره به لب گور می رسند!
آری این است نتیجه حرف شنوی و پند پذیری اهالی شهر هرت، از بزرگان علم و ادب! آنان در راستای عمل به این اندرزها در کودکی برای جستجوی دانش به مدرسه می روند تا یاد بگیرند که: "علم بهتر از ثروت است" زیرا ممکن است مال و ثروت را دزد ببرد و بخورد؛ اما هیچ کس نمی تواند به علم و دانش، دستبرد بزند؛ لذا علم با گذشت زمان چاق و چله تر می شود و آدم را تا لب گور همراهی می کند!
و ا ما در دانشگاه یاد می گیرند که: " مدرک بهتر از علم و ارزشمندتر از تخصص و مهارت و فرهنگ و ادب و شخصیت است و منزلت اداری و اجتماعی آن بر تر و بالاتر از آن است که آدم کار بلد باشد و بتواند چرخهای صنعت و تولید و اقتصاد و توسعه جامعه ای را که بدان تعلق دارد به چرخاند و به سر منزل مقصود رهنمون شود! "البته باید در پرانتز عرض کنم که: ( در شهرهرت، مدرک هم به تنهایی از ارزش و اعتبار آنچنانی برخوردار نیست؛ بلکه این کاغذ پاره چند خطی باید با چاشنی رابطه و پارتی آن هم به چه کلفتی همراه باشد؛ تا به قول سعدی خدا بیامرز، آدم بتواند با وجود همه بی هنری ها و بی تدبیریها " در صدر نشیند و قدر ببیند.
" در هر صورت، امروز دانشگاه ها و مراکز به اصطلاح علمی و فرهنگی شهر هرت، به کارخانه تولید مدرک تبدیل شدهاند و سالانه صدها هزار نفراز فرزندان این دیار فاقد یار را با کاغذ پاره ای در دست و با شعار " مدرک بهتر از علم است " به موسسات بی کاریابی گسیل میکنند؛ تا آمارگران مغرض از خدا بی خبر، آنان را در آمارهای خود به غلط در ردیف بیکاران جا نزنند !!
لابد، شما هم این ضرب المثل ایرانی را که: " فلانی اسمش به کوشش خورده است" را شنیده اید. این ضرب المثل، مصداق حال کسانی است که به لقبی هر چند ساختگی و غیر واقعی ملقب می شوند و از بس با آن لقب نامیده می شوند که با آن همذات پنداری می کنند و می کوشند رفتار و کردار خود را متناسب با ویژگی های آن تطبیق دهند!
برای نمونه: در قدیم دو نفر باربر در بازار به کار باربری مشغول بودند که یکی از آنان سر به راه تر و کارآمد تر از دیگری بود و به همین علت از سوی کسبه بازار به "پهلوان " ملقب شده بود و همه او را به همین نام صدا می کردند؛ لذا بر اساس قاعده همذات پنداری با تقلید از پهلوانان واقعی سنگین ترین بار ها را در دورترین فاصله ها جابجا می کرد و خم به ابرو نمی آورد. و اما آن دیگری با وجود اینکه از لحاظ نیروی بدنی از همکار خود چیزی کم نداشت و قادر بود بارهای سنگین تری را حمل کند؛ چون اغلب از زیر کار در می رفت، از سوی بازاریان: "تنبل خان" لقب گرفته بود و در اثر تکرار این لقب با تنبل خان واقعی همذات پنداری کرده و بیشتر وقت خود را به بطالت و بیکاری سپری میکرد.
این داستان به درستی مصداق حال اهالی شهر هرت، است و بر مصداق مثل: " اسمش به گوشش خورده" و نیز قاعده همذات، پنداری رفتار و کردارشان متناسب و همسو با شرایط و ویژگی های این شهر بی همتا شکل گرفته است؛ کما اینکه امروز این ویژگی ها در سبک زندگی و روابط و مناسبات اجتماعی آنان به روشنی متجلی بوده و قابل مشاهده و ملموس است.
از هرتی و هردمبیلی بودن رانندگی این حضرات که در دنیا بی همتاست بگیریم تا پخش بی رویه و بی ملاحظه زبالهها در سطح گذرگاه ها، با وجود ظروف زباله در چند قدمی آنان. از پرخوری و مصرف گرایی و اسراف در مصرف تا پول پرستی و علاقه بیش از حد به تحصیل مال و ثروت، بی آنکه بدانند ثروت برای زندگی است نه زندگی برای فراهم کردن ثروت.از گرایش به فساد مالی و اداری و رانت خواری و پارتی بازی که در شهر هرت، تا دلت بخواهد رواج دارد. تا سوء استفاده از مقام ها و موقعیت ها به نفع خود و فک و فامیل خود. ازبخل ورزی و حسادت و عیب جویی تا تخطئه و تحقیر و تمسخر دیگران. از نداشتن روحیه نقد پذیری و ظرفیت شنیدن سخن حق و نپذیرفتن عیب ها و نقص های گونا گون در خویشتن خویش. تا سرسری گرفتن کارها حتی کارهای مهم و حیاتی و بی دقتی در انجام امور.از بی برنامگی، بی مسئولیتی و ضعف مدیریت تا تملق و چاپلوسی و کاسه لیسی و حتی دستمال کشی برای رسیدن به اهداف نامشروع خود، تا فقدان عزم و اراده استوار در پیگیری مسائل مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی محیط زندگی خود.از فقدان روحیه حق جویی، حق طلبی و سستی و کوتاهی در احقاق حق، تا ترجیح منافع شخصی به مصالح عمومی و عدم رعایت حقوق دیگران. و بالاخره عدم پایبندی به وظایف و مسئولیت های اجتماعی از جمله ویژگی هایی است که اهالی شهر هرت، در اثر همذات پنداری با این شهر عجیب و غریب و استثنایی بدانها مبتلا شده اند؛ لذا از درگاه خداوند متعال برای ایشان شفای عاجل مسئلت دارم!
یکی نیست که به این ترامپ ابله بگوید: " آقای پرزبی دنت یک لا قبا بگوید: " ما را از تحریم هایت نترسان. ما چهل سال است که تحریم هستیم و آب از آب تکان نخورده است. چهل سال که چیزی نیست اگر ۴۰۰ سال هم در لجن تحریمهای توغوطه ور شویم و چهار هزارسال گرسنگی بکشیم عین خیالمان نیست. تو هنوز شهر هرتی ها را نشناختی آقای پرز بی دنت! ما از آن بید ها نیستیم که از این بادها بلرزیم. قرص و محکم سر جای مان ایستاده ایم و تا ابد تکان نمی خوریم؛ البته اگر زیاد قلقلکمان بدهی یکهو دیدی پریدیم و خرخره ات را چسبیدیم و نفست را بریدیم. آره داداش ما اینیم. ما از هارت و پورت و توپ و تانک و ترامپ و ترومپت هم نمیترسیم. ما میتوانیم با یک فوت، ترا با تمام کاخ و ماخ توپ و تانک و آب و خاکت بفرستیم هوا. هزار تا گنده تر از تو را درسته قورت می دهیم و هضم و دفع می کنیم. تو کوچکتر از آنی که با ما شاخ به شاخ شوی. خلاصه با دم شیر بازی نکن. این دم شیر است به بازی مگیر. خوب حواست را جمع کن و ببین با کی طرفی. آن چنان درسی به تو می دهیم که در هیچ مکتب خانه ای نمی دهند.
اصلاً تو را چه کار با سیاست بازی؟! به جای این سیاست بازی ها و سیاست کاری ها برو بنشین مشق هایت را بنویس تا ملا چوبت نزند. به قول معروف: این ره که تو میروی به ترکستان است. راه ترکستان پر از سنگلاخ و چاله چوله است. یکهو دیدی پایت گیر کرد و با پوزه خوردی زمین و دک ودنده ات آش و لاش شد.
کمی عاقل باش و به جای این همه ماجرا جویی و این شاخه و آن شاخه پریدن و به پرو پای این و آن پیچیدن، به فکر مردمت باش که آس و پاسند و اغلب به نان شب محتاج. به جای گیر دادن به این و آن، به فکر اقتصاد ورشکسته و بیمار کشورت باش. به فکر این باش که در دنیا یا لغوز شده ای و دیگر کسی نیست که به چرندیاتت گوش بدهد. بی خود و بی جهت قومپوز در نکن آقای ترومپت. خود بزرگ بینی هم حدی دارد گول آنهایی را که دور و برت را گرفتهاند و به طمع یک لقمه حرام برایت هورا می کشند و به به و چه چه سر می دهند نخور. تا دیر نشده بر سر عقل بیا و با دنیا آشتی کن و گرنه بر سرت آن می آید که بر سر همه دیکتاتورهای تاریخ آمد!"