نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

دوستان! باسلام

مدتی است از ایجاد ارتباط با شما محروم هستم.

باعرض پوزش، از این به بعدبرای پاسخگویی به پرسش های شما عزیزان،  در خدمتتان خواهم بود.

به امیددیدار.

قهوه خانه نشینی و پیامد های زیانبار آن برای جوانان و نو جوانان


نوشیدن قهوه درایران از زمان شاه طهماسب اول متداول شد و در عهد سلطنت شاه عباس ، قهوه خانه های متعددی ، در شهرهای ایران ، به ویژه اصفهان وقزوین دایر گردید . 

قهوه خانه های عهد صفوی در ابعاد وسیع ، با غرفه ها ، طاق نماها و شاه نشین های مفروش و چراغ های فراوان و اغلب با حوضی دروسط ساخته شد و درآنها علاوه برصرف قهوه وکشیدن قلیان ، انواع بازی ها وسرگرمی ها رواج داشت .

طبقات مختلف مردم ، ازاعیان و رجال دربار وسران قزلباش ، شاعران ، اهالی قلم ، هنرمندان ، بازرگانان و ...

برای گذراندن وقت ، دیدار دوستان و سرگرم ساختن خود به بازیهای مختلف یا مناظره و مشاعره و شنیدن اشعار شاهنامه و قصه و تماشای رقص ها و شرکت دربازی ها ، ازجمله ، بازی شاه وزیر، شطرنج وتخته نرد و... به قهوه خانه می رفتند . حتی گاهی شاه به همراه اطرافیان ومهمانان خارجی به قهوه خانه می رفتند و ساعاتی از وقت خود را دراین مکان ها می گذراندند.

با تحولات اجتماعی و پیدایش مراکز تفریحی و سایر سرگرمی ها ، به تدریج از رونق قهوه خانه ها کاسته شد و این مکان ها به محل اجتماع و پاتوق طبقات پائین اجتماع ، ازجمله کارگران و افراد بیکار و لوطی ها و داشمشدی ها تبدیل شد .

 با حضور این قبیل افراد در قهوه خانه ها ، افراد نو رسیده و کم سن و سال حق ورود و عرض اندام در قهوه خانه را نداشتند . با سپری شدن دوران لوطی ها و قداره کشها ، پای نو رسیده ها و حتی نوجوان ها به قهوه خانه ها باز شد و امروز مشتریان اصلی این مکان ها را ، این گروه از جمعیت شهرها و روستاها تشکیل می دهند .

استعال دخانیات به ویژه قلیان از ، اصلی ترین دلمشغولی های اغلب جوانان در قهوه خانه هاست و هجوم سیل آسای این قشر به قهوه خانه ، موجب رونق بازار این صنف شده و به همین دلیل ، روز به روز برتعداد آنها درشهرها و روستاها افزوده می شود . لازم است بدانیم : در حال حاضر درشهر 175 هزارنفری مراغه بیش از80 واحد قهوه خانه وجود دارد و روزانه هزاران نفر از مردم ، که بیشتر آن ها را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند ، برای صرف چای و استعمال دخانیات ، اعم از سیگار و قلیان و گذراندن وقت خود به این مکان ها رفت و آمد می کنند.

طبق آمارهای موجود ، تعداد قهوه خانه ها در مراغه ، از شمار کتابخانه ها ، کتابفروشی ها ، مراکز فرهنگی و هنری و سالن های ورزشی بیشتر است وعده ی جوانانی که وقت خود را دراین مکان ها می گذرانند. از جوانانی که به فعالیت های فرهنگی ، هنری و ورزشی مشغولند ، به مراتب بیشتر است .

با تاسف باید گفت که امروز هیچ گونه محدودیتی برای تاسیس قهوه خانه های جدید در این شهر وجود ندارد و متقاضیان تاسیس قهوه خانه به آسانی موفق به اخذ پروانه ی کسب وفعالیت در این صنف می شوند. در برخی از مناطق شهری ، قهوه خانه ها با فاصله ای اندک و نزدیک به هم مشغول فعالیتند و درساعات مختلف شبانه روز با تمام ظرفیت از مشتریان خود با چای و قلیان پذیرائی می کنند.

صدای غلغل هم زمان ده ها قلیان ، با صدای خش خش سینه ها و سرفه ها و دود غلیظ و نفسگیر تنباکو در فضای محدود و اغلب تنگ قهوه خانه ها ، در هم می آمیزنند و سمفونی ناموزون مرگ و نابودی را درگوش ها زمزمه می کنند !

با این وجود که پزشکان و کارشناسان بهداشت و درمان ، مضرات قلیان را ده ها برابر سیگار اعلام می کنند و مردم را از استعمال آن بر حذر می دارند ، این وسیله در قهوه خانه هایی که روز به روز بر تعداد آنه اافزوده می شود ، به آسانی و بدون هرگونه محدودیتی به گروهای مختلف سنی ، حتی نوجوانان عرضه می شود!

علاوه بر عوارض و پیامدهای خطرناک استنشاق مداوم دود قلیان و سیگار ، آمد و شد معتادین به مواد مخدر و افراد بزهکار به قهوه خانه ها ، مشتریان این واحدها را در معرض انواع آلودگی ها و آسیب های اجتماعی قرار می دهد ، چه بسا بد آموزی ها و ناهنجاری های رفتاری که جوانان و نوجوانان قهوه خانه نشسین ، از همنشین های اغلب لا ابا لی و لاتمنش خود در قهوه خانه ها یاد می گیرند و طبعا سلامت نفس خود را دراین همنشینی ها از دست می دهند . 

مشاجرات لفظی ، فحاشی ها و حتی درگیری های خونین فیزیکی در بین قهوه خانه نشین ها ، سلامت جسمی و اخلاقی جوانان قهوه خانه نشین را مورد تهدید جدی قرارمی دهد .

عوامل مؤثر در گرایش جوانان به قهوه خانه نشینی :

از عوامل مؤثر در گرایش جوانان به قهوه خانه نشسینی می توان به موارد زیر اشاره نمود

1 ـ بیکاری

2 ـ ناکافی بودن مراکز فرهنگی ـ هنری ـ ورزشی وتفریحات سالم در سطوح مختلف شهر و ناتوانی مراکز موجود در جذب جوانان به  این مراکز

3 ـ ضعف فرهنگ نظارت و کنترل رفتارها و رفت و آمدهای جوانان و نوجوانان در خانواده ها

4 ـ فقدان موانع قانونی برای جلوگیری از رفت و آمد گروه های سنی پایین به قهوه خانه ها

5ـ عرضه ی آزادانه ی قلیان و استعمال بی قید و شرط مواد دخانی در قهوه خانه ها و بالاخره صدور نا محدود مجوز تاسیس قهوه خانه در مناطق شهری و روستایی ، از سوی اتحادیه های ذیربط

لازم به یاد آوری است که در سالهای نه چندان دور ، عرضه ی قلیان در قهوه خانه ها ممنوع شد ، لیکن در اثر عدم قاطعیت مسوولان ذیربط در این زمینه ، این ممنوعیت دیری نپایید و عرضه ی این وسیله مجدداً و این بار بیشتر از پیش از سر گرفته شد ، تا جایی که امروز قلیان وجه غالب قهوه خانه بوده و درصد قابل توجهی از مشتریان این صنف را به اصطلاح قلیان کش ها تشکیل می دهند .

با شرحی که گذشت‌ ، این پرسش در ‌اذهان مطرح می شود که آیا وقت آن نرسیده ‌است ، برای نجات این قشر نوپا و آسیب پذیر و سازندگان ایران فردا از گزند سم مهلک دود قلیان و بیرون کشیدن آنها از منجلاب انواع آسیب ها ، آلودگی ها و ناهنجاری های ناشی از عادت قهوه خانه نشینی تدبیری اندیشیده شود ؟

موضوعات مرتبط: آثار
برچسب‌ها: عباسعلی خسرو داد

شگفتی های شهرهِرت! قسمت شانزدهم


 از قصۀ پر غصۀ «شل کن سِفت کن درآوردن» مسئولان شهرهرت که بگذریم می رسیم به حکایت شگفت انگیز انتخابات در این شهر.

از تعدد بیش ازحد داوطلبان ورود به عرصۀ انتخابات گرفته تا تنوع شعار ها و وعده ها و دروغ پردازی ها و فریب کاری ها  و از هزینه ها و ریخت و پاش ها و بذل و بخشش های آن چنانی تا تخریب ها و تهمت ها و افتراها و ده ها ادا و اطوار و حرکت های نا موزون و غیر اصولی دیگر، شگفتی هایی هستند که در انتخابات هیچ شهری به جز شهر هرت سابقه نداشته و ندارد.

در هر حوزۀ انتخاباتیِ شهرهرت، ده ها برابر تعداد منتخبان آن حوزه نام نویسی می کنند و برای ورود به این عرصه، از سر و کول هم بالا می روند و همدیگر را زیر پای خود له و لورده می کنند؛ تا بلکه بتوانند با گذشتن ازهفت خان پیچ در پیچ و پرمخاطرۀ انتخابات، کرسی های اغوا کنندۀ قدرت را به تصرف خود درآورند.

اما یرای اینکه بدانیم راهیان این هفت خان از چه مسیر هایی می گذرند و باچه موانعی مواجه می شوند باید داوطلبان ورود به عرصۀ انتخابات را سایه به سایه تعقیب  و مسیر حرکت آنان را رد یابی کنیم.

اولین مرحلۀ این هفت خان، آرزوی رسیدن به پست و مقام و اشغال کرسی های قدرت است و از آنجا که آرزو برجوانان عیب نیست پس هرکس از هر طیف و طبقه و صنف و با هر شکل وقیافه ای می تواند این آرزو را در دل بپروراند و به آسانی وارد خان دوم شود.

خان دوم مرحلۀ اراده و تصمیم است و تشنگان قدرت، با این ایده و تصورکه مقبول خاص و عامند و زمین و زمان عاشق دلسوختۀ آنان است و لذا می توانند با نفوذ درقلب ها و جلب نظرها، در صد قابل توجهی از آرای مردم را جارو کنند و پارو پارو به صندوق ها بریزند؛ با زمزمه کردن ترانۀ «من از کی کمترم رأیی نیارم»؟! بی هیچ تردیدی تصمیم می گیرند از این خان هم عبور کنند و وارد خان سوم شوند. ناگفته نماند که تکلیف ها و  تشویق های بستگان و دوستان نیز در  اتخاذ این تصمیم بی تأثیر نبوده و اغلب آنان، از باب چاپلوسی و خود شیرینی، با بزرگنمایی توانمندی ها و شایستگی های فرد داوطلب و نیز منحصر به فرد جلوه دادن وی، فرد را با اصرار تمام از راه به در کرده و وادار به گام نهادن به این وادی پر مخاطره  می کنند. 

مسیر خان سوم برخلاف دو خان قبلی بسیار تاریک و دلهره انگیزاست. دراین مسیر  پیچ ها، سر بالایی ها و موانع صعب العبوری وجود دارد که گذشتن از آنها یه اصطلاح، کارهر ننه قمری نیست و به قول معروف « گاو نر می خواهد و مرد کهن »! لذا بیشتر داوطلبان، به درستی نمی دانند که آیا خواهند توانست با طی این طریق طاقت فرسا جواز ورود به خان چهارم را از نگهبانان همیشه بیدار و درعین حال پر مدعای این خانِ خطرناک بگیرند یا خیر؟ با این حا ل برای امتحان کردن شانس خودشان هم که شده وارد این خان می شوند؛ اما تا رسیدن به انتهای آن چندین بارغربال می شوند و پس از ریزش شمار قابل توجهی از آنان، باقیمانده با در دست داشتن گواهینامۀ قبولی،  درحالی که از فرط شادی در پوست خود نمی گنجند و کلاهشان را به علامت خوشحالی به هوا پرتاب می کنند وارد خوان چهارم می شوند.

خان چهارم، مرحلۀ تدارکات، تمهیدات، یارگیری، اسپانسرتراشی و درنهایت تهیۀ مقدمات و برنامه ریزی برای ورود به خان پنجم و به عبارتی هفتۀ تبلیغات است . در این مرحله نامزدها با پوشیدن لباس های شیک و پیک و آرایش کامل، مانند تازه دامادها در مقابل دوربین های عکاسی قرار می گیرند و از زوایا و ژست های مختلف عکس می گیرند و ازهرفرم آنها صدها و بلکه هزاران نسخه دراشکال و اندازه های بزرگ و کوچک، چاپ و در ستادهای خود انبار می کنند.

 با وجود غیر فانونی بودن تبلیغات در این مرحله تقریباً همۀ نامزدها با سوء استفاده از موقعیت و فرصت به دست آمده ازغفلت و بی خیالی متولیان و ناظران انتخابات، خودرا عملاً و آشکارا در معرض تبلیغ قرار می دهند و در عین حال، با نشر اکاذیب و ادعاهای اغلب کذب و عاری از حقیقت، در بارۀ رقبای خود، آنانرا نا جوانمردانه تخریب و بدنام می کنند.

 دادن شام و ناهار، تدارک مهمانی های پرهزینه، ریخت و پاش ها و بذل و بخشش های بی رویه و بی حساب و کتاب در این مرحله از خان چهارم از رونق فراوانی برخوردار می شود و اغلب نامزد ها با صرف هزینه های کلان به استقبال خان پنجم می شتابند.

ادامه دارد

شگفتی های شهر هرت! (قسمت پانزدهم)


در دو قسمت اخیر دو نمونه از مصداق های ضرب المثل «شل کن سفت کن در آوردن» مسئولان شهر هِرت را خواندید و دیدید که  چگونه تصمیمات و اقدامات آنان در انواع زمینه ها مقطعی و نا پایدار است.

یک نمونۀ دیگر از شاهکار های مدیران این شهر، شل کن سفت کن در آوردن در کاهش سود سپرده های بانکی است. این حضرات یک روز تصمیم می گیرند که نرخ سود سپرده های بانکی را کاهش دهند و به دنبال آن با صدور بخشنامه ها و دستورالعمل های غلاظ و شدّاد، بانک ها را ملزم به اجرای این تصمیم  می کنند و برایشان خط و نشان می کشند که هرکس از این دستور سرپیچی کند بنده مسئول آن نخواهم بود و هرچه دیدند از چشم خودشان دیدند و بالاخره خود دانند!

 اما گویی این دستورالعمل ها مانند برخی از کالاهای مصرفی و فاسد شدنی تاریخ مصرف دارند و پس از انقضای این تاریخ از حیّز انتفاع خارج می شوند و باید آنها را دور ریخت. بنابراین، بانک ها تا آن تاریخ که معمولاً از یکی دو هفته تجاوز نمی کند، دندان روی جگر می گذارند و به ظاهر هم که شده تابلوی نرخ سود سپرده ها را پشت و رو می کنند تا صادر کنندگان بخشنامه ها ببینند و کیف کنند! حالا در باطن چگونه عمل می کنند، فقط خدا می داند و خودشان؛ اما پس از انقضای تاریخ مصرف دستور العمل ها برای اینکه از بوی تعفن شان  راحت شوند آنها را مچاله می کنند و در زباله دانی می ریزند و بی آنکه آب از آب تکان بخورد تابلوی نرخ سود را دوباره از این رو به آن رو می کنند تا در معرض دید عموم قرار گیرد و چشم مدعی را در بیاورد!

بدین ترتیب مسئولان پولی شهر هرت وقتی بیکار می شوند یک دستورالعمل سفت و سخت در بارۀ کاهش نرخ سود سپرده های بانکی  صادر می کنند و آنرا چند روزی جدی می گیرند؛ اما پس ازکمی کش و قوس و  زور آزمایی در بین آنان و بانک ها در نهایت زور بانک ها به آنان می چربد و با بر افراشتن پرچم پیروزی بر فراز مؤسسۀ خود و سر دادن شعار « این منم طاووس عِلّیّین شده » در کمال اطمینان و آرامش خاطر به کار خود ادامه می دهندو با این کارشان طبعاً مسئولان پولی شهر هرت را به شدت دماغ سوخته می کنند تا دیگر رویشان کم بشود و منبعد به پر و پای بانکی ها نپیچند!

بله، این قبیل شل کن سفت کن در آوردن ها مدت هاست که در شهر هرت نهادینه شده و برای اهالی صبور و نجیب آن به صورت یک امر عادی در آمده است و به همین علت دیگر کسی  نه از آن آزرده خاطر می شود و نه شگفت زده. 

و اما وقتی خبر کاهش نرخ سود سپرده ها در بوق و کَرنا دمیده می شود، برخی از سپرده گذاران، از لج مسئولان پولیِ شهرِ هرت، دیگر پول بی زبان خودرا به بانک ها نمی سپارند و آنرا مانند عهد بوق، یا در صندوق های خانگی یا در لای لحاف و تشک و متکا و یا برای محکم کاری لای جرز پنهان می کنند و رویش را گِل  می مالند تا کسی به آن دستبرد نزند و بعد از سپری شدن تاریخ مصرف بخشنامه ها و برگشتن نرخ سود سپرده هابه روال سابق و اسبق و ماسبق، باز پول خودرا از مخفی گاه  بیرون می کشند و به بانک ها می سپارند تا از سود آن به قول معروف « نانی به کف آرند و به غفلت نخورند».

    

 

شگفتی های شهر هرت! (قسمت چهاردهم)

درقسمت سیزدهم این یادداشت ها ضمن تبیین مفاهیم ضرب المثل معروف «شل کن سفت کن در آوردن » به یک نمونه از مصداق های عینی آن  اشاره کردم و وعده کردم که در قسمت های بعدی به شرح نمونه های شگفت انگیز دیگری از این مصداق ها بپردازم.

 اینک این شما و این هم نمونه ای دیگر:

«سد معبر» عبارتی است که مسئولان شهر هرت ازآن به عنوان یکی از معضلات بزرگ اجتماعی یادمی کنند و هر از چند گاه، تصمیم می گیرند با اقدامات سریع و ضربتی و قاطع، ریشۀ این معضل و مزاحمت را از بیخ و بن برکنند و اثری از سدمعبر و سد معبر کننده و بساط و بساط گستر در روی زمین باقی نگذارند!  

به دنبال این تصمیم، فرمان مبارزه  صادر می شود و با اعلان جنگ به سد معبر کنندگان، طرفین دعوا در مقابل هم صف آرایی می کنند و تعقیت و گریز ها با چنان شدت و حدتی شروع می شود که کوچه و بازارِ شهر هرت به میدان جنگی بی امان، میان این دو جبهه تبدیل می شود.از یک سو لشگریان مبارزه با سد معبر با تمام قوا به بساط گستردۀ سد معبر کنندگان، یورش می برند و با سردادن شعار مأموریم و معذور، بی  هیچ ملاحظه و چشم پوشی، می ریزند و می پاشند و پایمال می کنند و در این کارزارنا برابر به صغیر و کبیر رحم نمی کنند، طوری که سطح کوچه و بازارو جوی آب حاشیۀ خیابان ها مملو ازانواع کالاها، اعم از خوراکی و پوشاکی و مصرف شدنی می شود و از دیگر سو سد معبر کنندگان، با الهام از غریزۀ تنازع بقا، یرسختانه و با چنگ و دندان از بساط خود دفاع می کنند؛ تا بلکه بتوانند تمام یا بخشی از محتویات آنرا ار چنگ مبارزان برهانند؛ اما از آنجا که همیشه فتح و ظفر از آنِ جبهه ایست که از لحاظ نیرو و تجهیزات به جبهۀ مقابل برتری داشته باشد عاقبت سد معبر کنندگان، در مقابل لشگریان پیروز مبارزه با سد معبر تاب مقاومت نمی آورند و برای حفظ جان و ته ماندۀ بساط خودتصمیم به عقب نشینی می گیرند و مانند لشگر شکست خورده فرار را بر قرار ترجیح می دهند و هر یک در سوراخی مخفی می شوندتا آتش بس و ترک مخاصمه به طور کامل برقرار شود و سربازان مبارزه با سد معبر به مواضع خود باز گردند و میدان را تا حملۀ بعدی  برای فعالیت دوبارۀ آنان خالی کنند.

باری با تحقق این آرزو، هر یک از سد معبر کنندگان با اطمینان از اینکه مدت ها طول خواهد کشید تا لشگریان مبارزه با سد معبر دوباره جان بگیرندو تجدید قوا کنند و در مقطع دیگری که معلوم نیست چه مدتی طول خواهد کشید، مقدمات حملۀ دیگری را فراهم  کنند، به حریم های خود باز می گردند و با آرامش خاطر بساط خودرا- این یار با عرض و طول بیشتر در سطوح مختلف شهر و زیر پای مردم  می گسترانند.  

آری(!) ویروس بیماری خانه بر انداز شل کن سفت کن در آوردن، همچنان در شهر هرت بیداد می کند و گویی دارویی برای علاج قطعی آن متصور نیست!

در قسمت های بعدی خوانندگان فهیم و نکته سنج این یادداشت ها را به مطالعۀ نمونه های شگفت انگیز دیگری از بیدادگری های این ویروس خطرناک در شهر هرت، دعوت می کنم.       ادامه دارد