نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

معاون فرهنگی ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی: استاد باریشماز نمونۀ بارز سرمایه‌‎های انسانی خطّۀ آذربایجان است.


چمیده‌‎فر با اشاره به جایگاه استاد حیدر عباسی (باریشماز) در شعر و ادبیّات معاصر گفت:  این استاد فرهیخته فرهنگ و ادب، نمونۀ بارز سرمایه‌‎های انسانی خطّۀ آذربایجان و حتّی کشور است .

به گزارش ایرنا، محمدحسن چمیده‌‎فر شامگاه یکشنبه در نشست هماهنگی برگزاری کنگرۀ اندیشه و آرای استاد حیدر عبّاسی در مراغه افزود: وجود این استاد ادب و هنر که آثار فاخری در عرصۀ عرفان، دین و هنر داشته و از توانایی تکلّم به چندین زبان زندۀ دنیا نیز برخوردار است، مایه مباهات بوده که باید ارج نهاده شود .

وی ادامه داد: وظیفۀ انسانی و اخلاقی تمامی مسئولان و نهادها در برابر سرمایه‌‎های بزرگ انسانی چون:  استاد عباسی، معرّفی این شخصیت‌‎های فاخر به نسل‌‎های فعلی و آینده و بهره‌‎گیری از ظرفیت‌‎ها و توانایی‌‎های آنان است .

وی اضافه کرد: برگزاری کنگرۀ بزرگداشت، برای شخصیت استاد باریشماز باید در شأن و منزلت این استاد بزرگ حوزۀ شعر و ادب باشد .

چمیده‌‎فر با اشاره به لزوم توجه به سرمایه‌‎های انسانی توسط مسئولان گفت:  برگزاری بزرگداشت‌‎ها برای مفاخر و مشاهیر علمی، فرهنگی و هنری یکی از مهم‌‎ترین سیاست‌‎های دولت تدبیر و امید برای ارج نهادن به سرمایه عظیم انسانی در عصر حاضر است .

معاون سیاسی اجتماعی فرماندار مراغه نیز در این نشست با اشاره به شخصیت فرهنگی استاد عباسی گفت: تاکنون آثار فاخر این استاد شعر و ادب برای آحاد مردم به شایستگی شناسانده نشده و مورد برخی بی‌‎مهری‌‎ها  قرار گرفته است .

جواد محمودی افزود: نادیده گرفتن تأثیر و غنای شعری و ادبی استاد حیدر عباسی اجحافی بزرگ در عرصۀ فرهنگ و هنر در منطقه و کشورمان است .

وی ادامه داد:  مسئولان شهرستانی و استانی باید با تعامل و همراهی در برگزاری کنگره بزرگداشت استاد عباسی، زمینۀ حمایت معنوی از شخصیت‌‎های بزرگ فرهنگی خطّۀ بزرگ آذربایجان را فراهم سازند.

رئیس ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی مراغه نیز در این نشست گفت:  بر اساس برنامه‌‎ ریزی‌‎های انجام شده توسّط اساتید و صاحب‌‎نظران شعر و ادب منطقه، کنگرۀ بزرگداشت اندیشه و آرای استاد حیدر عبّاسی، سال 96 برگزار خواهد شد.

احمد دادرس فیّاضی افزود: این کنگره در قالب همایش سراسری به مدّت دو  روز با حضور صاحبنظران شعر و ادب استانی و کشوری به میزبانی مراغه برگزار می‌‎شود.

وی ادامه داد: ارایۀ مقالات و سخنرانی علمی توسّط صاحب نظران، برگزاری مراسم نکوداشت، کارگاه‌‎های تخصّصی فرهنگی و هنری، برپایی نمایشگاه، تهیّه و چاپ کتاب‌‎های مجموعه مقالات و  گزیدۀ اشعار استاد عباسی از جمله برنامه‌‎های پیش‌‎بینی شده  این کنگره است .

وی اضافه کرد: دبیرخانۀ این همایش در فرمانداری مراغه تشکیل شده و پس از انتشار فراخوان، آمادۀ دریافت آثار و مقالات شرکت‌‎کنندگان در این همایش فرهنگی خواهد بود.

شایان ذکر است که:  حیدر عباسی در سال 1322 شمسی در شهر مراغه چشم  به جهان گشود،  تحصیلات ابتدایی و متوسّطۀ خود را در این شهر و تحصیلات عالی را در دانشگاه تبریز با اخذ لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی به پایان رساند.

از آثار ماندگار وی:  ترجمه و تفسیر کتاب‌‎های نهج‌‎البلاغه و مثنوی معنوی (شرح انور) به زبان ترکی آذری است

این شاعر مراغی علاوه بر انگلیسی به زبان‌‎های:  عربی، فرانسه و روسی نیز تسلّط کامل داشته، بیشتر آثارش را به دو زبان ترکی آذری و فارسی منتشر کرده  است. تخلّص ایشان «باریشماز» است .

نغمه‌‎داغ‍ی و اس‍ت‍ع‍م‍ار، ک‍ع‍ب‍ه و ق‍ان‍ل‍ی‌‎ اذان و ی‍ار و ن‍ار، گ‍ول‍ن‍ده ه‍رزام‍ان، م‍ش‍اع‍ی‍ر و ش‍ی‍طان، س‍س، دووارلار، اودوم‍ل‍و دی‍ره‌‎ک، چ‍اغ‍ی‍ری‍ل‍م‍ام‍ی‍ش ق‍ون‍اق‍لار، م‍خ‍ن‍ث‌‎ل‍ر، وال‍ع‍ص‍ر، دارت‍ی‍ل‍م‍ام‍ی‍ش دن‍ل‍ر(ح‍ی‍ک‍ای‍ه‌‎ل‍ر) نمونه‌‎ای از آثار شعری این شاعر به زبان ترکی آذری می‌‎باشد.

تبت یدا، نمی از یم (ترجمه و شرح دعای صباح علی (ع)) نمونه‌‎ای از آثار فارسی وی به شمار است.

شگفتی های شهر هِرت!، ( قسمت 11 )


 خوانندگان عزیز! چشمتان روز بد نبیند! هنوزآثار تورمی چوب کاری های آن فضولباشی های خوش غیرت از تن و جانم بیرون نرفته بود که یک دلواپس سمج دیگر از پشت تلفن هر آنچه توپ و تشر بود نثارم کرد و با لحنی آمیخته به عصبانیت، مورد عتاب و خطابم قرار داد که« ای چشم تنگ، ای بی انصاف و ای مغرض! چرا در تحلیل های خود یک جانبه پیش قاضی می روی؟ چرا کلاهت را قاضی قرار نمی دهی؟! چراایراد و اشکال بی جا می گیری؟! نکند وجدانت را سه طلاقه کرده ای؟! نکند ضد انقلاب شده ای؟! ووو» دوستان، چنان با غیظ، صحبت می کرد که از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، چیزی نمانده بود زهره ترک شوم و  زبانم بند بیاید؛ اما برای اینکه فکر نکند در مقابلش کم آورده ام به خودم جرأت دادم وگفتم: حالا مگر چه شده است که تا این حد عصبانی هستید؟! خدای نا کرده با این گرانی دارو و درمان کار دست خودتان می دهید. کمی آب نوش جان فرمایید و آرامش خودتان را حفظ کنید و بفرمایید چه اتفاقی افتاده و چه خطائی ازاین بنده سراپا تقصیر سر زده که شما را تا این حد عصبانی کرده است؟!

باهمان لحن تند و تیزش پاسخ داد:« کفر می گویی حضرت آقا کفر می نویسی.» گفتم: آخر چه کفری چه کشکی، چه پشمی؟! کجا و چگونه؟! من که به خاطر نمی آورم کفری گفته باشم.

گفت: «همین که مدام به شهر هرت و مردمان و مسئولانش گیر می دهی و عیب و ایراد می گیری و زیر آبشان را می زنی کفر نیست؟! اینکه از ناتوانی ها و ندانم کاری های مسئولان شهر هرت در حل مشکلات مردم دم می زنی کفرنیست؟! اینکه می نویسی سیاست های آب دوغ خیاری مسئولان شهر هرت باعث فلج شدن اقتصاد، نابودی صنایع و به تبع آن خروج منابع و سرمایه ها از این شهر و درنتیجه افزایش مداوم آمار بیکاری شده است، کفر نیست؟! اینکه می نویسی برخلاف شعارهای رنگین و آبدار مسئولان شهر هرت، هنوز داروی مؤثری برای درمان اقتصاد بیماراین شهر پیدا نشده و اهالی آن همچنان در تنگنای انواع  کاستی ها گرفتار شده اند، کفر نیست؟! اینکه می نویسی کمر اقشار کم درآمد این شهر زیر بار سنگین تورم و گرانی خم شده و تداوم این روند طی سالیان متمادی آنان را به روز سیاه نشانده است، کفر نیست؟! اینکه می نویسی در اثربرخی تنگ نظری ها، محدودیت ها و محرومیت ها شادی و نشاط ازچهرۀ مردمان شهر هرت رخت بربسته و بیشتر آنان به بیماری افسردگی مبتلا شده اند، کفر نیست؟! اینکه می نویسی در اثر سیاست های غیر اصولی مسئولان شهر هرت، ارزش پول این شهر درمقابل ارزهای خارجی روز به روز تنزل می کند و به کاغذ پاره ای بی ارزش تبدیل می شود، کفر نیست؟! اینکه می نویسی سردمداران شهر هرت، قادر به کنترل فعالیت های نظام بانکی نیستند و بانک ها پول بی زبان مردم را به جای تزریق کردن در اقتصاد این شهر، در امرتجارت وخرید و فروش ارز به کار می گیرند، کفر نیست؟! اینکه می نویسی صنعت خودرو سازی این شهر، سالهاست که درجا می زند و نمی تواند از دایرۀ مونتاژ و وابستگی به دیگران رها شود، کفر نیست؟! اینکه می نویسی انواع مشاغل کاذب، مانند دلال بازی و دست به دست کردن کالاها در شهر هرت، جایگزین فعالیت های تولیدی شده است و بیشتر اهالی این شهر از فرط بیکاری به ناچار در این قبیل مشاغل فعالیت می کنند، کفر نیست؟! اینکه از ترافیک سنگین در معابر شهرهرت، قفل شدن تردد وسایل نقلیه و به تبع آن اتلاف وقت مردم در معابر، افزایش مصرف بنزین، آلوده شدن هوا و ناتوانی مسئولان این شهر در حل این مشکلات می نویسی، کفر نیست؟! اینکه می نویسی سیاست های غلط مسئولان شهر هرت، درحوزۀ کشاورزی به ویژه درامر آبیاری مزارع وباغات، موجب ته کشیدن سفره های زیر زمینی و بروز بحران آب شده است، کفرنیست؟! اینکه شندر غاز حقوق چند مدیر بلند پایه را زیر تلسکوپ بزرگ نمایی می بری و آنرا پیراهن عثمان می کنی و فریاد وامصیبتا سر می دهی که یا ایهاالناس چاپیدند و بردند و خوردند، کفر نیست؟! و خلاصه اینکه آیا این جو سازی ها و شانتاژها و غوغاسالاری هایی که مدام از نوک نا قلم تو تراوش می کند کفر نیست؟!...»

بله خوانندگان عزیز! این آقای دلواپس آنقدر «کفر نیست؟ کفرنیست؟» در گوش خستۀ این بندۀ حقیرخواند و خواند که خودم هم شک کردم و باخودم گفتم: نکند خدای ناکرده به مرض کفر گویی مبتلا شده ام! ادامه دارد...عباسعلی خسروداد    

 

شگفتی های شهر هِرت! قسمت (10)


دیروز وقتی می خواستم قسمت دیگری از این یادداشت ها را بنویسم، دستم به قلم نمی چسبید. ندایی از درون نهیب می زد که «هی! قلم به زمین، دستها بالا!   چقدر می خواهی بنویسی؟  برای چه و که می نویسی؟  از این همه نوشتن چه نتیجه ای گرفته ای؟  چه سودی عایدت شده است؟  راهی را که در پیش گرفته ای عاقبت به کجا می انجامد؟  اصلاً به تو چه که شهر هرت اِل است یا بِل است؟  به تو چه که کارگزاران این شهر خوابند یا بیدار؟  مسئولند یا غیر مسئول؟ متعهدند یا غیر متعهد؟  به تو چه که معیار گزینش افراد برای تصدی امور این شهر، هرتی و هر دمبیلی است؟  به تو چه که بیشتر آنان بر اساس ملاحظات قومی، فامیلی و جناحی بر گزیده می شوند؟  به تو چه که میزان شایستگی و صلاحیت اغلب آنان با ترازوی تملق و چاپلوسی  اندازه گیری می شود، نه بر پایۀ کارآمدی و تخصص و تعهد؟  به تو چه که در شهر هرت، هیچ چیز و هیچ کس در جای خود قرار نگرفته است؟  به تو چه که بیشتر مسئولان و متولیان امور شهر هرت، با دروغ ها و  وعده های سر خرمن، سر اهالی این شهر را شیره می مالند و به وعده های خود هرگز عمل نمی کنند؟  به تو چه که بورکراسی پیچیده و  دست و پا  گیر حاکم  بر ادارات این شهر، موجب شده است که ارباب رجوع بیچاره  برای انجام یک کار کوچک اداری هفته ها و بلکه ماه ها در راهروهای ادارات سگ دو بزنند و با انواع بی حرمتی ها و تحقیر ها و کارشکنی ها مواجه شوند؟ به تو چه که میانگین کار مفید در ادارات شهر هرت، فقط ده دقیقه در روز است؟  به تو چه که اخذ مجوز یا موافقت اصولی یرای تأسیس یک واحد صنعتی  یا احداث یک ساختمان، در این شهر هفته ها و بلکه ماه ها به طول می انجامد و متقاضیان این واحد ها در اثر این بی توجهی ها از تصمیم خود چشم پوشی می کنند و عطایش را به لقایش می بخشند؟ به تو چه که اغلب تصمیمات و برنامه ریزی ها در شهر هرت،  دیمی و کشکی و قضا قورتکی است؟ به تو چه که نسبت واحد های صنفی و عرضه کنندگان کالا به تعداد خانواده های شهر هرت، یک به پنج است؟  به توچه که اغلب اهالی شهر هرت، با یک دست کلاه می گذارند و با دست دیگر کلاه بر می دارند؟  به تو چه که زور گفتن  و  زور شنیدن در این شهر نهادینه شده است؟  به تو چه که دروغ گفتن و دوز و کلک در این شهر برای بسیاری از مردم هنر محسوب می شود؟  به تو چه که اغلب اهالی شهرهرت، به هیچ قاعده و قانونی پای بند نیستند و قانون را مثل آب خوردن زیر پا می گذارند؟  به تو چه که عادت به تنبلی و بطالت اهالی این شهر زبانزد خاص و عام است؟  به تو چه که میانگین مدت کار مفید در شهر هرت، فقط بیست دقیقه  و میانگین مطالعه تنها پنج دقیقه در روز است؟  به تو چه که اعتیاد به مواد مخدر و انواع کوفت و زهرمار در این شهر حرف اول را می زند و سن اعتیاد در آن به ده سال هم رسیده است؟  به تو چه که در شهر هرت مصرف گرایی به یک بیماری مزمن بدل شده و میزان مصرف مواد غذایی، کالاهای مصرفی و دارو چندین برابر شهرهای دیگر جهان است؟  به تو چه که رتبۀ این شهر در بیشتر موارد، از جمله:  اقتصاد و رفاه اجتماعی از آخر اول است؟  به تو چه که بیشتر آمارهای ارائه شده از سوی مراکز رسمی آمار شهر هرت، مانند: گرانی،  تورم،  سود نا خالص ملی  و بیکاری اغلب،  نا درست و غیر قابل اعتماد است؟ . به تو چه که ده ها مشکل و معضل و  کاستی دیگر در این شهر خود نمایی می کند و متولیان امور  با  وجود آگاهی  از این موارد، هرگز درقبال آنها  احساس مسئولیت نمی کنند و به روی خود نمی آورند...؟   و بالاخره مگر تو سر پیاز ی؟   ته پیازی؟  وکیلی؟  وزیری؟  مسئولی؟  مأموری؟ معذوری؟  مفتشی...؟!!»  بله خوانندگان عزیز!  این « به تو چه، به تو چه ها و اگر و  مگر ها» چنان کلافه ام  کرد که دیگر  قدرت هر گونه تفکر و تأمل را  از دست دادم  و به ناچار قلم  را به سویی نهادم  و  دیگر  بی خیال نوشتن !    ادامه دارد

شگفتی های شهر هرت، ( قسمت نهم )


در قسمت هفتم این یادداشت ها با تعریف طنز، ویژگی ها، فوت و فن ها، اهداف و کاربردهای آن تا حدودی آشنا شدید و دانستید که طنز نویس گاهی پیام خودرا به طور مستقیم و بلاواسطه و زمانی غیر مستقیم و با واسطه به خواننده یا مخاطب خود منتقل می کند. 

در قسمت های قبل و ماقبل از مخاطبانی یاد کردم که از بنده استیضاح و استنطاق فرموده بودند که مثلاً چرا موقعیت مکانی شهر هرت را در روی نقشۀ جغرافیایی مشخص نمی کنم و چرا در این یادداشت ها فقط از عیب و نقص های آن می نویسم و حسن و کمالات آنرا نا دیده می گیرم!  همچنین به مخاطبانی اشاره کرده بودم که بنده را به اتهام گزافه گویی و مهمل بافی مورد عتاب و خطاب قرار داده بودند و توبیخ و تهدیدم کرده بودند که اگر در نوشتن این خزعبلات پافشاری کنم، حکم ممنوع القلمی ام را صادرخواهند کرد!

ملاحظه می فرمایید که در اینجا نویسنده به واسطۀ این اشخاص که همگی مجازی و فرضی هستند پیام خودرا به خواننده منتقل کرده است. پرسش و پاسخ ها و تهدید ها و توبیخ ها هم اشاراتی بودند به تأثیر گذاری سخن طنز پرداز در مخاطبان خود که همان مسئولان و متولیان امور جامعه هستند و اینکه چگونه معجزۀ طنز آنان را تکان داده، از خواب بیدار کرده و به واکنش وادار کرده است.

بنابراین اگر خوانندگان نکته سنج این یادداشت ها بعد از این با چنین مواردی برخورد کردند بدانند که اشخاص مورد بحث همگی مجازی و ساختگی هستند و نویسنده، آنان را برای انتقال پیام خود به مخاطب، به خدمت گرفته است.

حال که با این مفاهیم آشنا شدید و می توانید طنز را از نطنز تشخیص دهید با هم می رویم به پیگیری اصل مطلب.

در قسمت هفتم بود که از ترس برخی تهدید ها و سرزنش ها و به حکم غریزۀ تنازع بقا و به منظورحفظ قلم، قول دادم که در قسمت های بعدی بنویسم «که دیگر چه چیز هایی را نخواهم نوشت!» یکی از آن چیز ها  شکاف عمیق طبقاتی و فاصلۀ طولانی در بین فقیر و غنی است.سیستم اجنماعی و اقتصادی  شهر هرت به گونه ای است که فقرا هر روز فقیر تر و اغنیا هر روز غنی تر می شوند. در این شهر عده ای به نان شب محتاجند و شماری در ناز و نعمت غوطه ور. برخی در زیر چرخ کبود صاحب دو متر زمین نیستند و بعضی  مالک هکتار ها زمین. چه بسا خانواده هایی که با وجود کثرت عائله در یک خانۀ خشت و گلی بیست سی متری بدون امکانات زیستی و ایمنی در هم می لولند و می پیچند و شکر خدا را به جای می آورند و در مقابل، چه بسیارند خانواده هایی که به خانه های چند صد و بلکه چند هزار متری مجهز به کامل ترین امکانات، از استخر گرفته تا سونا و چکوزی و مبل و فرش و کاسه و کوزه و خدم وحشم هم رضایت نمی دهند!

 در اینجا همچنین میلیون ها نفر از باسواد و بی سواد و ماهر و غیر ماهر گرفته تا تحصیل کرده و دانش آموخته و متخصص و هنرمند و کاربلد، سال هاست که در آتش بیکاری و بی نوایی می سوزند و جزغاله می شوند و در مقابل، عده ای درعین بی هنری و بی دانشی و بی عرضگی چند شغل و چند پست و چند مقام اداری و غیر اداری را به اشغال خود در آورده اند.

در شهر شهیر هرت،  عده ای برای گرفتن یک وام دو سه میلیون تومانی مجبورند مدت ها در صف نوبت انتظار بکشند، ماه ها سگ دو بزنند و منت بکشند و التماس کنند و ضامن معرفی کنند و کاغذ سیاه کنند و مدرک ارائه دهند... در مقابل شماری از ما بهتران با سوء استفاده از آشفته بازار بی قانونی ها و بی نظارتی ها و خواب سنگین مسئولان این شهر بی در و پیکر،  بدون طی مراحل و معرفی ضامن و سیاه کردن کاغذ... و  فقط با یک تلفن و یک سفارش و یک خواهش، میلیارد ها تومان پول بی زبان بیت المال را از بانک ها و بیمه ها و شرکت ها می ربایند و یک جا قورت می دهند و هضم می کنند و به ریش اهالی مظلوم و محروم شهر هرت هرّ هرّ می خندند.

 در شهر هرت گاهی نسبت  دریافتی حقوق بگیران یک به صد و حتی زمانی بیشتر است. در حالی که اغلب دریافتی ها در این شهر از 700 الی800   هزارتومان تجاز نمی کند، عده ای از مدیران ارشد، درطول سال های گذشته هفتاد الی هشتاد میلیون تومان و بلکه بیشتر حقوق دریافت کرده اند! و احدی ازمدعیان عدالت و منادیان دیانت و صداقت از این بابت به اصطلاح، ککشان نگزیده و دلشان به درد نیامده است. به راستی این است مفهوم  شعار عدالتی که مسئولان این شهر هر از چند گاه در بوق و کَرنا می دمند و مردم را به تحقق آن نوید می دهند؟! آری اینجا شهر هرت است!    ادامه دارد 

شگفتی های شهرهِرت، قسمت (8)


خوانندگان گلم! لازم می دانم قبل از پرداختن به اصل مطلب، در این قسمت از یادداشت های شگفتی های شهر هرت توجه شما را به چند نکتۀ اساسی در رابطه با موضوعات مورد بحث در قسمت های گذشته جلب کنم.

اول اینکه: این یاددشت ها در قالب طنز و شوخی به زیور طبع و گل نشر آراسته می شوند تا بلکه بتوانند گل خنده را بر لب و لوچه های همیشه آویزان! بعضی ها بکارند و نوشدارویی باشند برای التیام دردها و رنج هایی که جامعۀ ما در این روزگار کج مدار نا سازگار با آنها دست و پنجه نرم می کند.

دوم اینکه: ناچارم اعتراف کنم که تاکنون در ارائۀ تعریفی از طنز و تعریضی به ویژگی های آن، در این یادداشت ها کمی تا قسمتی کوتاهی کرده ام و باید برای جبران مافات و تلافی این کوتاهی ها یک شرح نه چندان بلند و بالا در بارۀ این مقوله تقدیم حضورتان کنم.

در یک تعریف خلاصه می توان گفت که طنز، انتقاد غیر مستقیم اجتماعی با چاشنی شوخی و خنده است و مهم ترین کاربرد آن در ادبیات، آموزش و اصلاح طلبی است.

دکتر احمد شرقی «طنز را از نظر محتوا یکی از انواع ادبی می داند که نویسنده و شاعر در آن، علت ها و مظاهر وا پس ماندگی ها، عیب ها، مفاسد و ناروایی های جامعه را به قصد اصلاح، با چاشنی خنده به گونه ای برجسته و اغراق آمیز و همراه با اشاراتی به وضع معمول جامعه بیان می کند.»

بنا بر همین تعریف، طنز با وجود آمیختگی با چاشنی شوخی و خنده در اصل نقدی است جدی بر نارسایی ها و مشکلات اجتماعی. به دیگر بیان، طنز اعتراضی است بر بی خدمتی ها و بی مسئولیتی هائی که مسئولان و متولیان امور جامعه نمی خواهند آنها را به طور مستقیم و بی پرده بپذیرند. لذا می توان گفت که هدف طنز آگاهی بخشی و جلب توجه مخاطب و جامعه به عیب و نقص های خود و ایجاد انگیزه و اندیشه برای حرکت به سمت اصلاح  و جبران خطاهاست.

قلم طنز نویس را می توان به چاقوی جراحی تشبیه کرد که با شکافتن زخم های پنهان جامعه عفونت آنها را خالی می کند و بیمار را بهبود می بخشد. هر چند مبنای طنز بر شوخی و خنده است؛ اما این خنده، خندۀ شادمانی نیست ، بلکه خنده ایست تلخ و دردناک و همراه با سرزنشی نیش دار که با ایجاد نوعی ترس، خطاکاران را بیمناک می کند.

برخلاف تصور رایج، طتزبرای تحقیر و بی ارزش جلوه دادن دیگران نیست؛ بلکه تلاشی است برای بیدار کردن جامعه و مسئولان از خواب سنگین بی خبری و جلب توجه آنان به مشکلات جامعه.

یادآوری این نکته نیز حائز اهمیت است که طنز با هزل و هجو تفاوت های اساسی دارد. بدین معنی که طنز از حد لطیفه و بذله گویی و شوخی و تعریض و تجاهل تجاوز نمی کند، درمقابل هزل از ریشخند و سرزنش عریان و استهزا تشکیل شده است و هجو سرشار از فحش و دشنام و تقبیح و بیهوده گویی و ذم و بدگویی و بد زبانی و گستاخی و لودگی است.

 این نکته را هم نباید فراموش کنیم که در طنز ممکن است نویسنده یا مستقیم و بلاواسطه با خواننده سخن بگوید و یا برعکس با واسطۀ کس یا کسان دیگر. این کس یا کسان، نمایندگان مجازی افکار و عقاید افراد جامعه محسوب می شوند که طنز نویس حرف خودرا از قول آنان به خواننده منتقل می کند.

اگر شما با آثار طنز پرداز معروف معاصر ایران، (مرحوم کیومرث صابری فومنی) متخلص به گل آقا، اندک آشنایی داشته باشید می دانید که ایشان اغلب، با خوانندگان خود با واسطه سخن می گفت. وی معمولاً سه چهار نفر را  با نام های مجازی مانند مش رجب، شاغلام، غضنفر و ممصادق برای بیان منظور خود به واسطۀ آنان دم دست داشت و صحبت های خودرا اغلب از قول آنان به مخاطب منتقل می کرد.

                                                                                                                                                                    ادامه دارد