ضرب المثل «شل کن، سفت کن در آوردن » را اغلبِ ما شنیده و مصداق های عینی آنرا در عمل تجربه کرده ایم.
شل کن سفت کن در آوردن به معنی هر لحظه تغییر حالت دادن و به دیگر بیان، تزلزل و نا پایداری در عقیده، تصمیم و عمل است.
در جوامعی که ویروس بیماری شل کن، سفت کن در آوردن همه گیر شده است، کار ها گاهی چنان جدی گرفته می شوند که به قول معروف «موی لای درزشان نمی رود» و زمانی، چنان به حال خود رها می شوند و به قولی « به امان خدا سپرده می شوند» که هیچ بی صاحب مانده ای به آن حال و روز دچار نمی شود!
متأسفانه شهر هرت از دیر باز به این ویروس کشنده و خطرناک، آلوده شده و به همین علت کار ها و تصمیمات در آن به صورت مقطعی و قضا قورتکی انجام می گیرد!
در این باره مصداق های فراوانی وجود دارد. برای نمونه: در این شهر روزی تصمیم گرفته می شود که با کالای قاچاق، مقابله و بلکه مبارزه شود؛ لذا بگیر و ببندها و داغ و درفش ها با جدیت تمام شروع می شود و سربازان لشکر به اصطلاح، مبارزه با کالای قا چاق، ملبس به لباس رزم و مجهز به تجهیزات لازم، در کوچه و بازار شهر راه می افتند، از این محله به آن محله و از این مغازه به آن مغازه یورش می برند، می تازند و می گیرند و می بندند و بدون هیچ گونه ملاحظه و مسامحه ای قفسه ها و پستو ها و ویترین ها را به هم می ریزند و با هزار زحمت و مشقت، چند قلم کالای قاچاق را که کسبۀ بدبخت، آنها را با چند واسطه و پس از چند بار دست به دست شدن، خریداری کرده اند تا از محل فروش آنها معاش خانوادۀ خودرا تأمین کنند، کشف و ضبط می کنندو صاحب این کالا ها را با تشکیل پرونده ای به چه قطوری به جریمه و چه بسا زندان محکوم می کنند!
بگذریم از اینکه این مسئولان و مأمورانِ معذور! زور شان به وارد کنندگان کلان کالاهای قاچاق که کشتی کشتی و کانینر کانتینر از این کالا هارا از مبادی و دروازه های بی در و پیکر شهر هرت آزادانه و بلا معارض به این شهر وارد می کنند، نمی رسد و تلافی آنان را برسر کسبۀ بیچاره ای در می آورند که از سر ناچاری اقدام به خرید و فروش این کالا ها می کنند و از بابت همین خرید و فروش مبالغ قابل ملاحظه ای مالیات و عوارض به مالیاتچی های شهر هرت، پرداخت می کنند!
در هر صورت این اقدامات و بگیر و ببندها و ثبت و ضبط ها هم دیری نمی پاید و پس از چند روز و حداکثر چند هفتۀ نفس گیر و پر ماجرا تاریخ مصرف تصمیمات و مقررات و اقدامات به پایان می رسد، آبها از آسیاب ها می افتد، جنب و جوش ها و تکاپو ها فروکش می کند و چنان آرامشی به فضای شهر هرت حاکم می شود که گویی نه از کالای قاچاق، نه قاچاقچی و نه لشکر مبارزه با کالای قاچاق در این شهر اثری و خبری بوده است!
در قسمت های بعدی به نمونه ها و مصداق های دیگری از قصۀ پر غصۀ « شل کن، سفت کن در آوردن » در شهر هرت اشاره خواهیم کرد. ادامه دارد
به منظور کسب اطلاع از یک امر لازم و ضروری با حوزۀ روابط عمومی یکی از اداراتی که عنوان پرطمطُراقی را باخود یدک می کشد! تماس می گیری و پس از معرفی خود و سلام و تعارفات معمول و متداول و رعایت ادب و احترام، پرسش خودرا در بارۀ زمان و مکان برگزاری یک یا دو برنامۀ مرتیط با آن سازمان، مطرح می کنی. مخاطب تو که یکی از کارکنان روابط عمومی سازمان مذکور است، برخلاف انتظارت،با لحنی آمیخته به خشونت و با این بهانه که برنامه های مورد نظر، قبلاً به صورت انبوه و در سطحی گسترده منتشر شده است، از دادن پاسخ لازم که شاید در دو کلمه خلاصه می شد، سرباز می زند و این برخورد نا متعارف و غیر اصولی اعصاب تورا به هم می ریزد، تورا از هر چه اداره و سازمان و روابط عمومی، بیزار و متنفر می کند و خاطرۀ تلخ این برخورد، تا ابد در لوح ضمیرت حک می شود.
فلسفۀ وجودی روابط عمومی ها تسهیل ارتباط مردم، ادارات و مؤسسات، با سازمان وابسته، اطلاع رسانی و انعکاس اخبارِ رویدادها و نیز اقدامات سازمان به مخاطبان است؛ از این رومی توان گفت که روابط عمومی ها به منزلۀ پل ارتباطی ما بین سازمان ها ، مؤسسات و افرادی است که ممکن است برای کسب اطلاعات لازم در بارۀ موضوعات مختلف،به طور مستقیم و یا از طریق تماس تلفنی به آنها مراجعه کنند.
بنا براین از عمده ترین وظایف روابط عمومی ها ایجاد ارتباط نزدیک و منطقی با مخاطبان، اعم از مردم و سازمان ها، آنالیز، تلخیص وفراوری پیام ها وانتقال آنها به مدیران ودر نهایت انعکاس نتیجه وپاسخ به مخاطبان است.
از آنجا که کار کنان روابط عمومی ها مستقیماً با مردم در ارتباطند باید نماد کامل بردباری، اخلاق، ادب، خوشرویی، خوشرفتاری، تسلط به اطلاعات برای پاسخگویی یه مراجعان و مخاطبان و راهنمایی آنان باشند.
آنان همچنین بایدیاد بگیرند که چگونه به شکلی شفاف، صحبت کنند و با تجزیه و تحلیل امور مبتلا به سازمان و مؤسسه ای که بدان وایسته اند، پاسخگوی مراجعات و تماس های مخاطبان خود باشند.
ارائۀ چهرۀ واقعی و شفافِ سازمان ها یکی دیگر از وظایف مهم روابط عمومی هاست؛ بنابراین باید هریک از کارکنان روابط عمومی ها با اتکای به اصول و موازین اخلاقی و رسالت حرفه ای خود، تمام تلاش خودرا معطوف به پاسخگویی به مخاطبان خود و جلب رضایت آنان کنند.
به لحاظ اهمیت روابط عمومی ها و نقش مهمی که در نظم بخشیدن به امور سازمان دارند، این مهارت به عنوان یکی از رشته های تحصیلی تا مقطع دکترا در دانشگاه ها تدریس می شود.
متأسفانه در کشور ما اغلب کارکنان روابط عمومی ها فاقد تحصیلات آکادمیک در این رشته بوده و بیشتر آنان از تخصص و مهارت لازم برای انجام وظیفه در این پست مهم و حساس نیستند.
بنا بر آنچه گذشت، لازم است ادارات و ساز مان ها حداقل با برگزاری دوره های آموزسی کوتاه مدت، در مقاطع مختلف زمانی، کارکنان روابط عمومی ها را با الفبا و اصول اولیۀ این حرفه و مهمتر از همه با نحوۀ برخورد آنان با مراجعان و مخاطبان آشنا کنند.
گفتنی است که این بار از ذکر نام سازمان مربوط، صرف نظر شد؛ اما منبعد در صورت مشاهدۀ هر گونه کوتاهی از سوی روابط عمومی ادارات و سازمان ها مراتب با ذکر نام گزارش خواهد شد.
منطقۀ ویژۀ اقتصادی به محدودۀ جغرافیایی مشخص گفته می شود که قوانین گمرکی در آن اجرا نمی شود. این مناطق به منظور تسهیل در امر واردات و صادرات کالا و حمایت از صنعت داخلی کشور و
همچنین، جذب فناوری های نوین در امر تولید و توسعۀ منطقه ای در مبادی گمرکات و نقاط مرزی ایجاد می شود.
ایجاد مناطق ویژۀ اقتصادی در شهر های مختلف کشور گامی مثبت، در گسترش صنعت و صادرات و به تبع آن توسعۀ اقتصادی و اجتماعی در این شهرهاست.
از مهمترین مزایای ایجاد مناطق ویژۀ اقتصادی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) معافیت گمرکی تا سقف ارزش افزوده و پرداخت عوارض گمرکی مازاد بر ارزش افزودۀ قطعات خارجی در تولیدات.
2) جذب سر مایه و ایجاد واحد های تولیدی و ورود ماشین آلات خط تولید و ابزار و اثاثیۀ اداری، بدون عوارض گمرکی.
3) تبعیت از قانون کار مناطق آزاد تجاری و صنعتی در مناطق ویژۀ اقتصادی.
4) جذب منابع مالی و ایجاد اشتغال.
از دیگرمزایای این مناطق، می توان به: ایجاد تسهیلات قانونی در توسعۀ صادرات غیر نفتی، باز شدن فضای مناسب برای جذب سرمایه های داخلی و خارجی و به کار گیری آنها در طرح های تولیدی و اشتغالزا، امکان حضور در بازارهای بین الملی، کسب در آمد های ارزی، دست یابی به فن آوری های پیشرفته و دانش های مدیریتی اشاره کرد.
روند شکل گیری مناطق ویزۀ اقتصادی در سطح جهان از مراحل مختلف عبور می کند. این مراحل عبارتند از: فراهم ساختن زیر ساخت ها، جذب سرمایه های داخلی و خارجی، انتقال فن آوری، ایجاد اشتغال، رونق اقتصادی، توسعۀ صادرات، حضور در بازارهای جهانی و کسب در آمد های ارزی.
با عنایت به اینکه اقتصاد امروز جهان، به سمت تسهیل فعالیت های تجاری حرکت کرده و سعی دارد با کاهش و حتی حذف بسیاری از قوانین و مقررات دست و پاگیر، شرایط لازم را برای تحقق اهداف اقتصادی ملی و فراملی فراهم آورد؛ لذا مناطق ویژۀ اقتصادی در ایران نیز باهمین رویکرد شکل گرفته اند؛ تا زمینۀ توسعۀ منطقه ای و استانی را فراهم کنند.
قانون تشکیل و ادارۀ مناطق ویزۀ اقتصادی جمهوری اسلامی ایران:
به منظور پشتیبانی از فعالیت های اقتصادی و برقراری ارتباط تجاری بین المللی و تحرک در اقتصاد منطقه ای، تولید و پردازش کالا، انتقال فناوری، صادرات کالاهای غیر نفتی، ایجاد اشتغال موّلّد، جذب و تشویق سرمایه گذاری داخلی و خارجی، صادرات مجدد، عبور خارجی کالا ( ترانزیت ) و انتقال کالا ( ترانشیپ )، به دولت اجازد داده می شود در شهرستان هایی که استعدد و توان لازم برای تحقق اهداف مذکور را دارند، مناطق ویژۀ اقتصادی ایجاد نماید.
وضعیت منطقۀ ویژۀ اقتصادی سهند مراغه.
منطقۀ ویژۀ اقتصادی سهند مراغه درجریان دور دوم سفرهای استانی رئیس جمهور وقت، تصویب شد و طی لابحه ای همراه با منطقۀ ویژۀ اقتصادی سهلان تبریز به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد و در تاریخ 28 آذرماه سال 1389 در صحن علنی مجلس به تصویب رسید.
متأسفانه با وجود گذشت نزدیک به شش سال از آن تاریخ هنوز گامی مثبت و مؤثر در این راستا برداشته نشده و این رؤیای شیرین به حقیقت نپیوسته است.
در دورۀ نمایندگی حاج مهدی دواتگری اقداماتی از قبیل مکان یابی و تأسیس شرکت عامل، برای این منطقه انجام شد؛ اما به علت پایان این دوره و خلأ نمایندگی در مراغه اقدامات مذکور مسکوت ماند و از آن به بعد هیچ یک از مسئولان پی گیری های لازم را در این زمینه انجام نداده اند. این در حالیست که منطقۀ اقتصادی سهلان تبریز و شهرستان آستارا که همزمان و بلکه بعد از مراغه به تصویب رسیده اند، با همت و تلاش مسئولان این مناطق به مرز عملیاتی شدن رسیده اند.
بنا به گزارش سایت آستارا پرس «ایجاد منطقۀ ویژۀ اقتصادی آستارا که در تاریخ اسفند ماه 1393 به تصویب هیئت وزیران رسیده است، در زمینی به وسعت 61 هکتار در محدودۀ بندرچند منظورۀ این شهرستان در انتظار دریافت کد گمرکی و متعاقب آن عملیاتی شدن است.»
در ضمن، در فهرست مناطق ویژۀ اقتصادی استان آذر بایجان شرقی تنها از سهلان تبریز که همزمان با مراغه به تصویب رسیده است نام برده شده و اثری از نام مراغه در آن مشاهده نمی شود!
باوجود انواع پتانسیل ها و امکانات زیر ساختی در مراغه، مدت شش سال است که ایجاد منطقۀ ویزۀ اقتصادی در این شهرستان در حد یک آرزو و رؤیا باقی مانده و مسئولان ذی ربط آنرا به بوتۀ فراموشی سپرده اند و حتی از آن حرفی به میان نمی آورند!
از جمله پتانسیل ها و مزیت های منطقۀ ویژۀ اقتصادی مراغه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) وجود فرودگاه سهند مراغه به عنوان مرز هوایی در مجاورت منطقۀ ویژۀ اقتصادی مراغه
2) وجود گمرک در این شهرستان.
3) قرار گرفتن در مرکزجغرافیایی شمالغرب، امکان صادرات و دست رسی به بازار کشور های همسایه و نیز در مسیر جادۀ ایریشم برای رسیدن به بازار کشور های اروپایی.
4) فراهم بودن آب، زمین، راه ارتباطی، زیرساخت های مخابراتی (IT) و نیز زمین جانمایی شده.
5) وجود قوانین و مقررات ویژۀ حمایتی دولت مانند: سهمیۀ تسهیلات بانکی و ارزی و معافیت های مالیاتی ویژۀ مناطق محروم.
6) مجاورت زمین جانمایی شده در مجاورت خط انتفال گاز.
7) احداث نیروگاه 100 مگاواتی در منطقۀ ویژۀ اقتصادی مراغه و دسترسی آسان صنایع احداثی در منطقه به انرژی مورد نیاز و...
تحقق ایجاد منطقۀ ویژۀ اقتصادی مراغه می تواند عامل تحول چشمگیر در اقتصاد این شهر و تبدیل آن به قطب اقتصادی و نیز برون رفت از بن بست مواصلاتی باشد.
امید که مسئولان ذی ربط با عنایت به موارد فوق و اینکه مراغه سال هاست از یک توسعۀ پایدار و متوازن برخوردار نبوده است، ، آستین ها را بالا بزنند، دست در دست هم
یاعلی بگویند و در یک اقدام جدی سدها و موانع موجود در سر راه تحقق این امر مهم را از پیش پای بردارند و با احساس مسئولیت و عزم جزم، وارد گود شوند تا بلکه در سایۀ
همدلی و همکاری صمیمانۀ خود، یه آرزوی بزرگی که شهروندان محروم مراغه ای سال هاست، در دل می پرورانند جامۀ عمل بپوشانند. به امید آنروز.
یکی از اعضای انجمن، در یک حرکت نسنجیده و چه بسا مغرضانه، اقدام به طراحی و تنظیم یک نظر سنجی و به عبارتی،پرسش نامه ، تحت عنوان: « به نظر شما دلیل رکود انجمن نویسندگان مراغه و عدم باز دهی آن چیست؟» و انتشار آن در کانال تلگرامیِ خود کرده است که در آن %88 نظریه دهندگان، مدیریت انجمن و %13 آنان، فعال نبودن اعضا را دلیل این رکود دانسته اند! لذا تذکر چند نکته را در این مورد ضروری می دانم:
1) طراح نظرسنجی، آنرا به اندازه ای ناشیانه و عجولانه تنظیم کرده است که دوطرف معادله باهم، همخوانی ندارد! (101 = 88 + 13) و در واقع با این اشتباه، ضرب المثل « دروغگو کم حافظه است» در بارۀ وی مصداق عینی پیدا می کند!
2) اگر منظور طراحِ نظر سنجی از واژۀ «مدیریت» مفهوم عام و فراگیر آن باشد، در واقع، هیئت مدیرۀ انجمن را در برمی گیرد که متأسفانه باید گفت: که ایشان در جایگاه یکی از پر مدعا ترین اعضای این هیئت، باید بخشی از مسئولیت رکود ادعایی خودرا بر عهده بگیرد.
3) اگر فرض کنیم که منظور طراح و یا تنظیم کنندۀ پرسش نامه رئیس انجمن است که از قراین چنین بر می آید! در این صورت لازم می دانم برای روشن شدن اذهان اعضای محترم انجمن، در این مورد نیز به چند نکته اشاره کنم:
1) اینکه بنده در مدت فعالیتم در رأس مدیریت انجمن، نهایت تلاش خودرا در راستای اعتلای آن به کار بسته ام و در این راستا از هیچ کوششی فروگذار نکرده ام، با هیچ عذر و بهانه ای قابل لاپوشانی و انکار نیست.
2) بنا به تأیید دوست و دشمن، انجمن در دوره های مدیریت اینجانب در مقایسه با سایر انجمن های تحت نظارت ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی مراغه مرتب ترین، منظم ترین و پر بارترین انجمن ها بوده است.
3) در مدت سه سال و اندی که مسئولیت ادارۀ انجمن را به عهده داشته ام، برگزاری دو جشنوارۀ سراسری ، اجرای چند بر نامۀ متنوع، از جمله کارگاه آموزشی، اردو های سیاحتی، سفرهای مختلف برون شهری و سه فقره بازدید از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را در کارنامۀ خود دارم که برای هریک زحمات فراوانی را متحمل شده ام. لازم به یاد آوریست که بخش های قابل توجهی از کسری بودجۀ برگزاری جشنواره ها و هزینۀ اجرای برخی از برنامه ها از طریق جذب کمک های اشخاص حقیقی و حقوقی توسط این جانب تأمین شده است.
3) به طوری که اعضای محترم انجمن، آگاهند، دلیل عمدۀ تقلیل اعضای انجمن در این اواخر، بروز اختلافات، دودستگی، انشعاب و دو شقه شدن برنامه ریزی شدۀ آن و در نتیجه تفرقۀ شماری از اعضا توسط طراح همین پرسش نامه بوده است نه سوء مدیریت بنده؛ زیرا اگر مدیریت بنده ضعیف بود می بایستی انجمن در همان اوایل کارم راکد و بلکه متلاشی می شد.
4) از همۀ این ها گذشته، طراحی و انتشار این پرسش نامه، به ویژه در شرایطی که بنده پس از پایان دورۀ مدیریتم دیگر در انتخابات هیئت مدیره کاندید نشدم و در نتیجه فرد دیگری جایم را گرفت، چه لزومی داشت و از طرح این مسأله چه سودی عاید ایشان متصور است ؟ به عبارتی منظور و هدف ایشان از این کار چیست؟ چرا نمی خواهد در فضای انجمن آرامش و وفاق حکم فرما شود؟ آیا این قبیل ماجراجویی ها و جو سازی ها دور ازشأن فردی که مدعی فرهیختگی است و خودرا یک سر و گردن بالاتر از دیگران می پندارد، نیست؟ مگر نه اینست که هدف غائی علم و معرفت، اصلاح رفتار ها و ساختن انسان های کامل است؟
در نهایت قضاوت را به عهده عزیزانی وا می گذارم که از نزدیک شاهد و ناظر فعالیت ها و بلکه جانفشانی های بی دریغ این حقیر در مدت مدیریتم در انجمن بوده اند.
در قسمت های گذشته خواندید که شماری از دلواپسان پریشان افکار، به بهانه های گوناگون، پای در کفشم کردند و به پر و پایم پیچیدند و در این راستا تا مرز شکستن قلم و بریدن زبان پیش رفتند. همچنین خواندید که چگونه برخی را با حرف حساب، بعضی را با پاسخ های دندان شکن و عده ای را با سیاست و فراستم، خلع سلاح کردم تا دگر...
هر چند که نمی توان مزاحمت های این عده را تمام شده تلقی کرد و چه بسا ممکن است دو باره با تجدید قوا و تدارک نیرو از یک سوراخی سر در بیاورند و در مقابلم صف آرایی کنند؛ با این حال فرصتی دست داده است که بتوانم یک قسمت دیگر از این یادداشت ها را به زیور طبع بیارایم و به خوانندگان همیشه در صحنه ام تقدیم کنم.
شگفتی های شهر هرت، به اندازه ای متعدد و متنوع است که اگر بخواهم حتی بخش کوچکی از آنها را در خلال این یادداشت ها قلمی کنم، به قول معروف« مثنوی هفتاد من کاغذ شود» لذا در این قسمت به چند مورد اشاره می کنم و بفیه را محض گل روی خوانندگان نازنینم زیر سبیلی رد می کنم.
یکی از شگفت انگیز ترین شگفتی های شهر هرت، فقدان روحیۀ قدر شناسی و قدر دانی در اهالی این شهر است! برای مثال آنان حتی یک بار هم که شده از مسئولان خود به خاطر شعار ها و وعده ها ی رنگارنگی که سی سال و اندیست به خورد مردم می دهند، با یک بارک الله یا دست مریزاد تشکر نکرده اند.
یکی نیست که به این حضرات بگوید: بابا! انصاف تان کجا رفته است؟ آخر مسئولان شما شب و روز، با تحمل زحمت،اتلاف وقت و صرف انرژی، برای شما شعارها و وعده های دلخوش کُنک، می سازند و دو دستی تقدیم تان می کنند، تا بلکه بتوانند بذر امید و آرزو را در دل های سخت تر از سنگ شما بکارند؛ اما شما یک جو انصاف به خرج نمی دهید که از آنان به خاطر آن همه فدا کاری و از خود گذشتگی، حد اقل، با یک احسنت یا یک مرحبا و یا برای خالی نبودن عریضه با یک مرسی قدردانی کنید!
مسئولان شهر هرت، طی سال ها و دهه های گذشته کم وعده نداده اند. این وعده ها به طور قطع در حافظۀ تاریخ ثبت و ضبط شده اند و شما می توانید با مروری در صفحات تاریخ آنها را باچشم خود ببینید: «وعدۀ رفع معضل بیکاری، وعدۀ مقابلۀ ریشه ای با پدیدۀ اعتیاد، وعدۀ مبارزه با فساد مالی و اداری، وعدۀ قطع وابستگی به پول نفت، وعدۀ خروج از بن بست اقتصادی، وعدۀ کوتاه کردن فاصلۀ طبقاتی، وعدۀ رفع فقر، وعدۀ ساماندهی کارتن خواب ها، گور خواب ها، لوله خواب ها، کودکان کار و بی خانمان ها، وعدۀ مقابلۀ اساسی با قاچاق کالا، وعدۀ جلوگیری از واردات بی رویۀ کالا، وعدۀ احیای صنایع ورشکسته، وعدۀ حمایت از سرمایه گذاری در مشاغل مولد،وعدۀ رایگان کردن درمان، وعدۀ مقابله با آلودگی های زیست محیطی وعدۀ سعادت، سلامت، اسایش ورفاه و بالاخره وعدۀ نان و آب و ماست و دوغ و کشک و پشم...!» و ده ها وعدۀ ریز و درشت دیگر، همه و همه وعده هایی هستند که باید برای هریک از آنها مسئولان شهر هرت را حلوا حلوا کنید و روی سرتان ببرید!
این وعده ها که الکی الکی نبوده اند. درست است که شاعر گفته است:«هزار وعدۀ خوبان یکی وفا نکند»، اما این طورها هم نیست. به قول یک شاعر دیگر:«دیر و زود دارد؛ اما سوخت و سوز ندارد». بالاخره دویست سیصد سال دیگر هم که شده صیر پیشه کنید تا بلکه به تحقق بپیوندند و مگر نشنیده اید که گفته اند:«عجله کار شیطان است»! مسئولان شهر هرت، آنقدرها هم که شما فکر می کنید ناخن خشک نیستند. کسی چه می داند شاید به کارهای دیگری مشغولند که از عمل به این وعده ها واجب ترند!
بنابر آنچه گذشت باید ضمن دعا برای افزایش حقوق و مزایای مسئولان دلسوز و پر تلاش شهر هرت تا مرز حقوق های نجومی و همچنین بقای عمر پر برکت آنان، به آنان به خاطر آن همه فداکاری و از خود گذشتگی، نه تنها آفرین، بلکه صد آفرین و اگر راضی نشدند هزار و سیصد آفرین بگویید.
ادامه دارد