نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

شگفتی های شهر هرت ! « بخش یک »


شهرهرت دریک وادی بی امان وبی فریاد واقع شده و دورتا دور آنرا کوه های سربه فلک کشیده فراگرفته اند.

شهر هرت ، شهری است بی درو پیکر ، بی قانون و بی برنامه که درآن راه ها به بیراهه ختم می شوند ، بارها به مقصد نمی رسند ، آب ها سربالا می روند و قورباغه ها ابو عطا می خوانند!

واژه های قاعده وقانون ، سال هاست که از قاموس شهر هرت حذف شده و درآن اثری ازنظم وترتیب وحد وخط واندازه یافت نمی شود.

واژگانی چون: چرا وبه چه علت و برای چه نیز گویی از همان ابتدا درقاموس شهر هرت وجود نداشته و چنین واژگانی هرگز به گوش اهالی این شهر عجیب وغریب واستثنائی نخورده است!

مردمان شهر هرت از گونۀ خونسردانند و این ویژگی باعث شده که اغلب آنان بر مصداق مثل معروف : «دنیارا آب ببرد آنان را خواب می برد» به مسائل و رخدادهای پیرامونی خود بی تفاوت وبی اعتنا باشند . انگیزۀ حق جویی و حق طلبی و پی جویی نیز گویی درآنان مرده است . بنا به نوشتۀ مرحوم زین العابدین مراغی، درسفرنامۀ ابراهیم بیگ : « اینان مرده اند؛اما زنده ، زنده اند؛ اما مرده»

واردات شهرهرت را گدایان دوره دیده و حرفه ای وسمج و صادرات آنرا بیکاران جویای کارتشکیل می دهند. دل نازکی مردمان شهر بی درو پیکرهرت باعث شده که خیل گدایان درقالب گروه های سی چهل نفره ازشهرهای گداخیز به این شهرهجوم آورند وبا پرسه زدن درکوی وبرزن وخالی کردن جیب اهالی گداپرور این شهر،با انبانی پراز نذورات ، اعم از نقدی وجنسی به شهر ودیار خود باز گردند.

ازدیگر ویژگی های مهم این شهر افزایش مداوم شمار قهوه خانه ها و سفره خانه ها وقلیان فروشی ها و قلیان چاق کنی ها وپیتزا فروشی ها و کافی شاپ ها و... وکاهش متقابل کتابخانه ها و کتابفروشی ها و کتاب خوان ها و مراکز فرهنگی وهنری و ورزشی ... وبی خیالی و بی تفاوتی مسئولان ذی ربط درقبال این تحولات نادر و بی بدیل و بی همتاست!

درشهربی همتای هرت همچنین مواد مخدر وداروهای روان گردان فراوان تر و سهل الوصول تر از چیپس وپف فیل و پفک و شکلات وسایر تنقلات است وسوداگران مرگ بی هیچ قید وبند و ترس و واهمه ای می توانند این کالای مرگبار وخانه خراب کن را درهر زمان ومکان به مشتریان بخت برگشتۀ خود که بیشتر آنان راجوانان و نوجوانان تشکیل می دهند عرضه  کنند؛بی آن که مسئولان وظیفه شناس و دلسوز! این شهر به اصطلاح ککشان بگزد و به روی خود بیاورند.

درشهر شهیر هرت هیچ چیزو هیچ کس درجای خود قرار نگرفته است ،دراینجا درجۀ شایستکی افراد باترازوی تزویر و ریا اندازه گیری می شود و قد و قوارۀ اشخاص با مترتملق وچاپلوسی! دراین شهرنادانان ونالایقان درصدر می نشینند و دانایان وشایستگان در ذیل. چه بسیارند صاحبان تجربه وتخصص وهنر که دراین شهر درمحاق خاموشی و فراموشی فرو رفته اند و چه فراوان ، بی هنرانی که باتوسل به ظاهرسازی و چرب زبانی و پررویی و ازهمه مهمتر پارتی بازی درمشاغل حساس وکلیدی جا خوش کرده اند و به شهروندان شهر هرت دهن کجی می کنند!

یکی از هنرهای اصلی اهالی شهر هرت ، قهرمان پروری ، بت تراشی و اسطوره پردازی است . آنان خیلی راحت از یک آدم عادی ومعمولی بت می تراشند و آنرا آنقدرستایش وبلکه پرستش می کنند که پس از مدتی به اسطوره تبدیل می شود ودرصفحات تاریخ این شهرجا خوش می کند. اهالی شهر هرت این هنر را از پدران خود به ارث برده اند و درحفظ و حراست آن از هیچ کوششی فروگذار نبوده اند .     

هنر دیگر اهالی شهر هرت ، بالیدن ونازیدن به پیشینه وتاریخ و فرهنگ و مفاخر و مشاهیر و میراث ها و ابنیه و اثار به جا مانده از پیشینیان است که خود هیچ گونه نقش ودخالتی درایجاد آنها نداشته اند. اینان بجای دارم ودارم ،مدام از داشتم و داشتم دم می زنند ونمی دانند که تکیه کردن بر داشته های عهد بوق! به مثابۀ آویزان شدن از طناب های پوسیده ایست که هرآن امکان پاره شدن آن و سقوط آنان به قعر درۀ عقب ماندگی وجاماندن ازقطار رشد وتوسعه وشکوفایی وجود دارد ، قطاری که به سرعت و بی وقفه پیش می تازد ومرزهای ترقی وتعالی را یکی پس از دیگری درمی نوردد.

                                                                                                                                                  ادامه دارد    

 

 

فارسی را پاس بداریم " بخش یک "


فارسی را پاس بداریم  " بخش یک "
دراین نوشته کوشیده ام  از به کارگیری  واژه های  بیگانه  دوری  گزینم
چکیده :
زبان بومی مردم هر سرزمین یکی از بنیادی ترین نشانه های فرهنگ و شناسه  آن سرزمین به شمار می رود. زبان فارسی یکی از زبان هایی است که درنمایاندن شناسه  سرزمینی ما، به مردم دیگر کشور ها کارگر افتاده است . زبان فارسی با گویش های گوناگون، زبان باستانی ما ایرانیان است و مردم ایران از زمان های بسیار دور تاکنون با این  زبان گفت و گو کرده و می کنند.
زبان های ایرانی دسته ای از زبان های هند و ایرانی هستند که با هم پیوند نزدیک و دیرینه دارند. زبان ها و گویش های ایرانی را با نگرش به دگرگونی آن ها در زمان های گذشته، می توان به سه دستۀ جداگانه بخش کرد:
1 ـ زبان های ایرانی کهن  2 ـ  زبان های ایرانی میانه  3 ـ  زبان های ایرانی کنونی .
زبان های ایرانی کهن و میانه امروز دیگر کاربرد ندارند. از زبان های ایرانی کهن با دو زبان فارسی باستان و زبان اوستایی آشنایی داریم . همه بازمانده هایی که از زبان فارسی کهن دردست است به میخی نوشته شده است. از زبان های ایرانی میانه : زبان پهلوی، پارتی، سغدی و سُکایی از همه شناخته ترند.
از زبان ها و گویش های ایرانی کنونی که امروز از قفقاز تا فلات پامیر و از عمان تا آسیای مرکزی بدان ها سخن می گویند، می توان از زبان های ایرانی شرقی، گویش های فلات پامیر، گویش های سواحل دریای خزر،  گویش های مرکزی و گویش های جنوبی نام برد...
آن چه دراین نوشته خواهد آمد، باز گویی دگرگونی هایی است که زبان فارسی در گذر زمان به خود دیده، ستم هایی که از این  رهگذر به آن  وارد شده  و با یسته هایی که برای رهایی این زبان  از وابستگی ها در پیش رو خواهیم داشت ...
زبان شیرین فارسی از دیرباز آماج  تاخت و تاز زبان های بیگانه بوده و درگذر زمان دستخوش فراز و فرود ها و دگرگونی های فراوان  شده است.
رخنه واژگان بیگانه در تار و پود زبان فارسی، به ویژه درسال های چیرگی تازیان به سر زمین ما آن را از گوهر و نژاد خود دور ساخته  و  به آن چهره ای دژم  و اندوهگین بخشیده است.
امروز کمتر نوشته و گفته ای را می توان سراغ گرفت که در آن چندین  واژۀ  بیگانه به کار نرفته باشد. این واژه ها به  اندازه ای در ژرفای کالبد زبان فارسی فرو رفته اند که بیرون کردن آن ها به آسانی شدنی نیست. اما سختی کار نباید ما را از کوشش و پویش در راه وا رهاندن زبان باستانی خود از چنگال این واژه ها باز دارد. از این روی برماست که در جایگاه فرهیختگان این مرز و بوم ، همۀ توش و توان خود را دراین راستا به کار گیریم  و فارسی را از چنبره این گرفتاری بزرگ  وا رهانیم.
زبان فارسی به اندازه ای دارا و پویاست که بتواند به تنهایی و بدون  وابستگی به دیگر زبان ها روی پای خود بایستد و سخنی برای گفتن داشته باشد؛ به دیگر سخن، فارسی توان آن را دارد که بی هیچ چشمداشتی از زبان های بیگانه گلیم خودرا از آب بیرون بکشد.
نویسندگان،  سخن پردازان و چامه سرایان ایران زمین از دیر باز با برتافتن سختی های فراوان، کوشیده اند، بار سنگین پاسداری از این گنجینه  ارزشمند را بردوش بکشند و آن را از چشم زخم بیگانگان دور نگاه دارند.
یکی از پرآوازه ترین این کوشندگان:  فردوسی توسی است. این سخن پرداز چیره دست ایران زمین در راه پیرایش و پالایش زبان فارسی از سخن بیگانه و استواری و پایداری آن در درازنای زمان ،‌سی سال سختی کشیده و با سرودن  شاهنامه به راستی  فارسی را زنده کرده و ماندگاری و بالندگی آن را بیمه کرده است. همچنان که خود او گفته : «بسی رنج بردم دراین سال سی   عجم زنده کردم بدین پارسی»  و نیز:  «نمیرم از این پس که من زنده ام    که تخم سخن را  پراکنده ام .»
درشاهکار جاویدان و پرارج سخن پرداز بزرگ ما فردوسی  واژۀ  بیگانه کمتر به چشم می خورد و اگر درآن گاهی به چنین واژه هایی برمی خوریم، گویا دیگران به آن افزوده اند.
فردوسی درفراخنای فرهنگ ایران زمین بی همتاست و ماندگاری و آوازه  زبان فارسی درگرو کوشش های بی دریغ و خستگی ناپذیر اوست . ایران و ایرانی به داشتن این بزرگ مرد نام ‌آور زمانه، برخود می بالد و یادش را گرامی می دارد.
از نویسندگان هم روزگار نیز که کوشیده است، درنوشته های خود تا اندازه ای از به کارگیری واژگان بیگانه دوری گزیند، می توان از احمد کسروی نام برد. گذشته ازکیش و آیین کسروی و این که به گفته برخی، از کیش برگشته و نا پارسا بوده است، این نویسنده با تلاش های پی گیر خود توانسته است، در راه پالایش زبان فارسی از پیرایه های ناسازگار گام های بلند و استواری بردارد و آن را با واژه های درست و زیبا بیاراید.
ادامه دارد
فارسی را پاس بداریم  " بخش دو "
در این نوشته کوشیده ام از به کار گیری واژه های بیگانه دوری گزینم
از دیگر نویسندگانی که توانسته است با نوشته ها و برگردان های خود زبان فارسی را زندگی دوباره ببخشد. و در پرمایه کردن آن گام بردارد: دکتر جلال الدین کزازی نویسنده هم روزگار است. او با نوشته ها و برگردان های خود مانند: پرنیان پندار، دُر دریای دری، مازهای هزار توی راز و ... به راستی توانسته است شناسه  زبان دری را به گونه ای بازسازی کند و آن را از آلودگی هایی که در گذر زمان به خود گرفته است برهاند.
ناگفته نماند که سایر نویسندگان و سخن پردازن نیز هریک کم و بیش در راه پاسداری از زبان فارسی گام برداشته اند که باید به این کوشش ها ارج نهاد.
 جایگاه نویسندگان و سخن پردازنی چون: نظامی گنجوی،  سعدی شیرازی،  سنایی،  عطارنیشاپوری و مولانا را نیز در پاسداری از پایگاه زبان فارسی نباید نادیده انگاشت.  این سخن پردازان،  هرچند در زدودن پیرایه های فرو رفته درتار و پود زبان فارسی آن سان که باید کوشش نکرده اند؛ اما درنوزایی و داد و ستد فرهنگی درسایر سرزمین ها کوشیده اند که باید کارکرد ارزشمند آنان را درگستره  سخن و سخن پردازی ستود. گفتنی است که در روزگاران دور و نزدیک فرهنگستان های زبان فارسی با رویکرد پالایش این زبان از سخن بیگانه و جایگزین کردن  واژه های برابر به جای آن ها پایه ریزی شده اند.
نخستین فرهنگستان ایران درسال 1314 خورشیدی راه اندازی شد و درآن برای شماری از واژگان فرو رفته درتار و پود زبان فارسی واژگان برابر پیشنهاد شد و گام  به گام  در گفته ها و نوشته ها  به کار گرفته شد.
در زیر برای نمونه چند واژه  برابر سازی شده دراین فرهنگستان را باز گو می کنیم: "دادگستری  برابر: عدلیه،  دارایی  برابر: مالیه،  شهرداری  برابر: بلدیه، شهربانی برابر: نظمیه،  ساز و برگ  برابر: تجهیزات، هنرپیشه برابر: آرتیست، هم چندی  برابر: معادله،   هواپیما  برابر: طیاره، هواسنج برابر: بارومتر، یاور برابر: سرگرد، آموزشگاه  برابر: مدرسه، دادگاه  برابر: محکمه، دریافت برابر: وصول..."
فرهنگستان دوم درسال 1347 خورشیدی پدید آمد و به برابر سازی واژه های نو پرداخت که چند نمونه از آن ها در زیر می آید:  همایش برابر: کنگره، نشست  برابر: جلسه،  آزمون  برابر: تست،  تیربار برابر: مسلسل، دانشکده  برابر: کالج،  پایان نامه  برابر: تز، گواهینامه  برابر: دیپلم و دستیار: برابر آسیستان ..."
و سرانجام سومین و واپسین فرهنگستان زبان فارسی درسال 1385 خورشیدی پی ریزی شد و همانند دو فرهنگستان پیش گفته برای  پاره ای از واژگان بیگانه برابر سازی کرد که ما امروز با بیشتر آن ها آشنا بوده و درنوشته ها و گفته های خود به کارشان می گیریم: از نوآوری های این فرهنگستان نیز به چند نمونه بسنده می کنیم :
" مردم سالاری برابر: دموکراسی، برچسب برابر: لیبل، یارانه برابر: سوبسید، رایانه برابر: کامپیوتر، کالابرگ  برابر: کوپن، بالگرد برابر: هلیکوپتر ..."
با این که سال ها از راه اندازی این فرهنگستان ها می گذرد، هنوز هیچ کدام از آنها نتوانسته اند  با ساختن واژه های برابر برای همۀ  واژه های فرو شده درساختار زبان فارسی  آن  را  آن چنان که باید و شاید به پیرایند.
نا گفته نماند که بسیاری از واژه های برابر سازی شده در فرهنگستان های سه گانه،  چون دلچسب و خوشایند نبودند دیری نپاییدند و با گذشت زمان به فراموشی سپرده شدند .
گفتنی است که هنوز بیشترمردم دربه کارگیری واژه های بیگانه درنوشته ها و گفته های خود پافشاری می کنند و پای بندی و پی گیری این شیوه را هنر می دانند!  بسیار دیده شده است که شمار واژگان بیگانه درنوشته های این گروه از مردم از واژگان ناب فارسی افزون تر است!  برای پیش گیری از پایندگی این شیوه ها و باز داری از آلودگی بیشتر زبان فارسی  برای هر ایرانی در هر جایگاهی  بایسته است که همۀ توان خود را برای پیرایش زبان و فرهنگ خود از سخن بیگانه به کارگیرد و نگذارد این گنجینه  گرانبها بیش از این درتنگنای تاراج زبان های بیگانه گرفتار آید.
نگارنده براین باور است که هریک از نویسندگان، سخن پردازان و گویندگان این مرزو بوم می توانند ،‌با پی گیری و پشت کار همیشگی خود زبان فارسی را گام به گام  درجایگاه بایسته خود بنشانند و به آن جان تازه ای ببخشند.
عباسعلی خسروداد
دوشنبه 23 فروردین 1395

هشدار! کودهای شیمیایی وسموم دفع آفات نباتی ، بلای جان انسان هاست


کودهای شیمیایی و سموم دفع آفات نباتی ترکیباتی هستند که کشاورزان با هدف بهره وری خاک و باروری محصولات از آن ها استفاده می کنند.این ترکیبات با وجود مزیت های ظاهری برای کشت و زرع و افزایش محصولات کشاورزی ؛موجب برهم خوردن تعادل اکولوژیکی و آلوده شدن آب وخاک شده و با کاهش تدریجی حاصلخیزی خاک خسارات جبران ناپذیری را به زمین های کشاورزی وارد می کنند.

متخصصان تغذیه و محیط زیست در این که استفاده ی بی رویه و نابه جا از کودهای شیمیایی و سموم در کشاورزی سلامت مردم را در معرض مخاطرات جدی قرار داده است ، متفق القولند.

آمارها حاکی از آن است که سالانه هزاران نفر در اثر استفاده از میوه و سبزیجات غیرارگانیک به انواع بیماری های خطرناک ، از جمله سرطان ، نارسایی های کلیوی و ریوی ، بیماری های گوارشی ، فلج حنجره ، ام ـ اس و ... مبتلا می شوند.

بنا برنظر متخصصان تغذیه ومحیط زیست : نفوذ این عناصر در بافت گیاهان و میوه ها با هیچ طریقی حتی شتشو و پختن رفع نمی شود.

کودها و سموم شیمیایی همچنین با شیر مادر به نوزادان منتقل وباعث ایجاد عفونت ریوی و گوارشی در آنان می شود .

ناگفته نماند که طعم نامطبوع محصولات کشاورزی در مقایسه با محصولاتی که به روش ارگانیک تولید می شوند نتیجه ی استفاده ی نابه جا از این ترکیبات است.

با وجود این واقعیت ها نه تنها نظارت و کنترل کافی و مؤثر در استفاده ی از کودها و سموم غیرمجاز از سوی دولت و ارگان های ذیربط انجام نمی گیرد. بلکه سالانه مبالغ هنگفتی ارز صرف واردات این مواد کشنده می شود.

 موضوع دیگری که چند سال است در کشور ما رایج شده است رسا کردن و رنگین کردن میوه ها با استفاده از مواد شیمیایی و تکنیک های غیر متعارف  ونیز تهیه و تولید نوشابه ، آب لیمو و به اصطلاح آب میوه با ترکیبات شیمیایی است. این نوشیدنی ها به رغم فقدان هرگونه مواد طبیعی در ترکیب آن ها در بسته بندی های پر زرق وبرق و با نام ها ونشان های فریبنده به طور آزادانه و در جلوی چشم مسئولان به مصرف کنندگان عرضه می شود.

با وجود تأکید متخصصان مواد غذایی و مسئولان بهداشت و درمان ، بر مضر بودن میوه های رنگ شده و آشامیدنی های صنعتی این اقلام همچنان و در سطح انبوه تولید وبدون هیچ گونه مانع و رادعی در فروشگاه ها عرضه می شوند.

اگر آیندگان ما بدانند که اجدادشان مواد غذایی را با دست خود آلوده به سم کرده و مصرف می کردند درباره ی ما چه قضاوتی خواهند داشت و چه حکمی علیه مان صادر خواهند کرد ؟

آیا هیچ فکر کرده ایم که با تداوم این روند چه سرنوشت شومی در انتظار ماست؟ راستی چرا مسئولان و متولیان امور جامعه به خود نمی آیند و چرا نمی خواهند با اقدامات بازدارنده از نیمه راه ضرر برگردند و مردم را از بلایی که گریبان شان را گرفته است نجات بخشند ؟

توجه به این نکته نیز حایزاهمیت است که تداوم وضعیت موصوف افزون بر خسارت ها وضررهای پیش گفته ، هزینه های درمانی دولت را به طور چشمگیری افزایش می دهد و اقتصاد کشور را بیش از پیش با رکود مواجه می سازد.

دولت باید چتر حمایت خودرا برسرکشاورزان بازکند

کشاورزان یکی ازاقشارزحمت کش و درعین حال محروم جامعه ی ایرانی هستند. تنها ممرمعاش اغلب کشاورزان قطعه زمینی است که هفته ها وبلکه ماه ها و درشرایط سخت و طاقت فرسا روی آن کارمی کنند تا بلکه بتوانند ازحاصل دسترنج خود هزینه های سنگین زندگی را تأمین کنند.

این قشرسخت کوش افزون برکار و کوشش شبانه روزی و اتلاف وقت و انرژی فراوان، مجبورند مبالغی را برای تهیه ی ابزار و ملزومات کارخود ازجمله: کود،دارو، آب، برق، سوخت ...هزینه کنند و چون فاقد توانایی های لازم برای تأمین این هزینه ها هستند به ناچار زیربار سنگین وام های بانکی و غیربانکی می روند؛ تا بلکه بتوانند با فروش محصول خود بدهی های خودرا تصفیه کنند و اگرچیزی برایشان باقی بماند آن را صرف معیشت خانواده ی خود کنند ؛ اما گاهی حوادث غیر مترقبه مانند: سرمازدگی محصول ،تگرگ،سیل،و سایر بلاها وآفت ها این امید را به یأس تبدیل می کند وتمامی یا بخشی ازمحصولی راکه کشاورزان بیچاره روی آن حساب باز کرده اند آماج تاخت و تازقرار می دهد.تازه اگرهم بتوانند محصول خودرا ازسد حوادث طبیعی به سلامت عبور دهند،با سدی  بزرگتر و صعب العبور تریعنی دلالان و سوداگرانی مواجه می شوند که درفصل برداشت محصول درکمین شان می نشینند تا با سوء استفاده از آشفته بازاربی نظارتی ها و بی حمایتی ها به حاصل دسترنج چندین ماهه ی شان چوب حراج بزنند و آن را به ثمن بخس از کفشان بیرون کنند.این قشر زالوصفت و سود جو با دست به دست کردن محصول خریداری شده آن را به چندین برابرقیمت، به مصرف کننده عرضه می کنند و از رهگذر این داد وستد ناعادلانه سود کلانی به جیب می زنند.

نبود یک سیستم منسجم حمایتی برای حمایت ازکشاورزان ازیک سو و فقدان نظارت کافی و مستمردرکاردلالان از دیگر سو موجب می شود که کشاورزان زحمت کش نتوانند محصول خودرا به قیمت عادلانه به فروش برسانند و از درآمد آن  زندگی خودرا سر و سامان بخشند . عامل دیگری که موجب شده است که کشاورزان نتوانند محصول خودرا به قیمت عادلانه دربازار عرضه کنند واردات بی رویه ی محصولات کشاورزی اعم ازمیوه ،حبوبات ،دانه های روغنی و...ازخارج است که دردهه های اخیر توسط مافیای این محصولات  وارد کشور می شود.  این عوامل دست به دست هم داده وکمر کشاورزان ایرانی راشکسته است و اگر دولت بااقدامات موثر خود به داد این تلاشگران نرسد چه بسا ممکن است درآینده ای نه چندان دوردرکشور ما نه ازکشاورز اثری بماند و نه ازکشاورزی.

راهکارعملی جلوگیری از تداوم وضعیت موصوف : 1- خرید تضمینی محصولات کشاورزان به قیمت عادلانه توسط دولت 2 - واگذاری کانکس یا غرفه به کشاورزان جهت عرضه ی مستقیم محصولات کشاورزی 3 -  محدود کردن دلالان وسودجویان ازهرگونه اجحاف درحق کشاورزان  4 - جلوگیری ازواردات محصولات کشاورزی که درکشور به اندازه ی وفور تولید می شوند5 - بیمه ی محصولات کشاورزی  و پرداخت به موقع خسارت به کشاورزان 6 - پرداخت وام کم بهره به آنان ... بوده وشایسته است دولت باتدوین برتامه های راهبردی و اجرای دقیق و صحیح آن، کشاورزان را درادامه ی راه دشواری که درپیش گرفته اند یاری کند                       



  

قابل توجه آقای شهردارو اعضای محترم شورای شهر!: (ضرورت رسیدگی به وضعیت اسفناک معابروگذرگاه های مراغه)



اگر بگوییم اصلی ترین و اولویت دارترین وظیفه ی شهرداری ها سامان دهی سطح معابر و گذرگاه ها و ایجاد تسهیلات لارم برای عبور ومرور مردم است، گزاف نگفته ایم.
معابر در واقع ویترین ونماد شهرهاست. هر مسافر غریبه ای که وارد شهر می شود. اولین چیزی که توجهش را جلب می کند معابر وگذرگاه های شهر است. اگر درویوار شهر را از طلا بسازیم وپیشرفته ترین تأسیسات رفاهی را در آن بنا کنیم؛ اما شهروندان نتوانند در معابر آن به راحتی تردد کنند، این تأسیسات در نظرشان بی ارزش جلوه خواهد کرد.
متأسفانه باید گفت : به رغم ارایه ی برخی خدمات توسط شهرداری به شهروندان ، وضعیت معابر شهر اعم از کوچه ها ، خیابان ها وپیاده روها به هیچ وجه مطلوب ورضایت بخش نیست. خرابی ها ، پستی وبلندی ها وچاله چوله های فراوان در معابر شهر عبور ومرورمردم را با مشکلات اساسی مواجه می کند. تردد سالمندان ، کودکان ومعلولان از معابر ناصاف و پراز چاله چوله برای آنان به مراتب مشکل وحتی خطرناک است.
نگارنده بارها زمین خوردن ومجروح شدن این گروه از شهروندان را در معابر ناهموار وغیرهم سطح مشاهده کرده ام.
در مواقع بارندگی به ویژه بارش برف نیز مشکل رفت و آمد شهروندان درمعابرشهر، دو چندان می شود وبا جمع شدن آب حاصل از بارندگی در چاله های سطح معابر و تشکیل حوضچه های نسبتاً عمیق در زیر پای عابران ،آنان را از ادامه ی زندگی در این شهر پشیمان می کند.
در هنگام بارش برف ، این نزولات مدت ها در سطح معابر باقی می مانند وعابران را با خطر لیز خوردن و مجروح شدن مواجه می سازند.
یکی از عمده ترین عوامل  خرابی معابرشهر، حفاری های مداوم ،بی وقفه وبی رویه توسط ادارات ونهادهای خدماتی مانند برق، گاز، مخابرات و آب وفاضلاب وعدم ترمیم سریع وبه موقع آن ها توسط شهرداری است . این نهاد خدمت رسان! با وجود اخذ هزینه های حفاری از ادارات ذیربط ، بازسازی وترمیم این حفاری ها راهفته هاوبلکه ماه ها به فراموشی می سپاردوآن هارا همچنان به حال خودرهامی کند!
موضوع دیگری که بارها توسط نگارنده چه در قالب مقاله وچه به صورت حضوری به آقای شهردار تذکر داده شده است : مسئله ی ناودان های مزاحم  در معابر به ویژه پیاده روها و سرازیر شدن آب پشت بام ها به سر و لباس عابران بیچاره است . دریکی ازمقالاتم به آقای شهردارمتذکرشده ام که ساماندهی این ناودان ها ازاجرای برخی طرح هاوپروژه هاضروری تر واولی تراست.

نمی دانم آیا آقای شهردار،مدیران شهرداری،اعضای محترم شورای شهروسایرمدیران و متولیان امورشهر، حتی یک بار هم که شده در مواقع بارندگی با پای پیاده در معابر شهر تردد نموده اند تا ببینند چگونه آب ناودان ها وسایه بان های بسیاری از ساختمان ها ومغازه ها دقیقاً هیکل عابران را نشانه گرفته اند وعبورومرورمردم را ازاین معابربامشکل اساسی مواجه می کنند؟همان طوری که شهرداری ساماندهی تابلوهای مزاحم رادردستورکارخودقراردادوآن ها را باقاطعیت تمام وظرف مدت یک ماه جمع آوری کرد؛درصورت اراده وخواست ،می تواند سامان دهی ناودان ها وسایبان های مزاحم راهم باهمان شیوه به انجام برساند.

مشکلات ونارسایی های مهم و اساسی دیگری در جای جای شهرمان خودنمایی می کنند که در فرصت های بعدی وبه ترتیب اولویت به استحضار مسئولان ومتولیان امور شهر به ویژه مدیریت شهری خواهد رسید وپی گیری های لازم در این زمینه ها انجام خواهد گرفت.