نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

نقدها و مقالات مطبوعاتی عباسعلی خسروداد

روزنامه‌ نگار: از 1372 تاکنون، رئیس انجمن هنر های نمایشی ( 1371)، رئیس انجمن نویسندگان مراغه از 1392 تا 1396

بررسی علل توسعه نیافتگی مراغه "2"


در مقدمه­ ی این نوشتار که در شماره ­ی پیشین از نظر خوانندگان گرامی گذشت، خاطرنشان کردیم: شناخت دقیق علل وعوامل توسعه نیافتگی مراغه با روش­ های احساسی و تحلیل­ های مجرد و تک ­بعدی امکان­ پذیر نبوده و لازمست این عوامل در مجموعه­ ای از قواعد هماهنگ و کارکردهای متقابل اجزای تشکیل ­دهنده­ ی خود مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند.

در این بخش، ضمن معرفی و تشریح عوامل مذکور از ابعاد و زوایای مختلف، به بررسی روابط و تأثیرات متقابل هریک بر دیگری و شرایط محاط بر آن­ها خواهیم پرداخت...

اصلی­ ترین و اساسی­ ترین عواملی که از دیرباز روند توسعه ­ی مراغه را در عرصه ­های گوناگون اعم از: اقتصادی، اجتماعی، عمرانی و فرهنگی با مشکلات جدی مواجه نموده و از پیشرفت ­های اصولی و مطلوب آن به انحای مختلف جلوگیری به عمل می­ آورند و در نهایت موجب می­ شوند این شهر علیرغم شایستگی ­ها و استعدادهای بالقوه ی فراوان دربیشترزمینه ­ها همچنان در ابتدای راه آبادانی و عمران درجا بزند عبارتنداز: الف- روحیه ­ی انحصارطلبی در مسئولان استان. ب- بحران مدیریت شهری. پ- فقدان عزم همگانی و سایر عوامل.

الف- روحیه ­ی انحصارطلبی در مسئولان استان.

اتخاذ سیاست­ های انحصارطلبانه و بلکه قیم ­مآبانه توسط برخی از مسئولان استان در برخورد با مسائل مختلف مراغه و دخالت­ های اغلب غیرضرور آن­ان حتی در امور داخلی این شهر و این که هر تصمیمی ولو جزئی و کم ­اهمیت درباره­ ی این مسائل باید در مرکز استان اتخاذ و به مدیران شهری دیکته شوند، از دیرباز به عنوان یک مانع در مقابل پیشرفت­ های این شهر دراکثر زمینه ­ها قدعلم کرده و به مثابه ­ی سدی سدید از توسعه­ ی اصولی آن جلوگیری به عمل می­ آورند.

این گونه دخالت­ ها گاهی از چنان ابعاد گسترده ­ای برخوردارند که مدیران شهری و مسئولان اجرایی مراغه ناچارند قبل از اقدام به هرکاری هرچند کوچک و پیش ­پا افتاده، درباره­ ی آن با ادارات مختلف استان مکاتبه نموده و از آن­ ها رسماً کسب تکلیف کنند.

این مکاتبات اغلب تا اخذ نتیجه ی قطعی، هفته­ ها و بلکه ماه­ ها به طول می­ انجامد و چه بسا با پاسخ­ های منفی یا مشروط مسئولان ذیربط، به نحوی رفع و رجوع می­شود و غالباً در طول زمان ارزش و اعتبار خود را از دست می­ دهد.

استفاده ­ی ابزاری بیشترمسئولان استان از نوعی «حق وتو» در جلسات مختلف از جمله: «جلسات کمیته ­ی برنامه ­ریزی استان و...» که گاهی به منظور بررسی مسائل و مشکلات شهرستان­ های تابعه ی استان و تصمیم ­گیری درباره ی انواع طرح ­ها و برنامه ­ها در مرکز استان تشکیل می­ شود و مخالفت آنان با پیشنهادات ونظرات ارائه شده از سوی مدیران شهری و یا ایجاد محدودیت برای طرح­ های پیشنهادی و حتی ایجاد محدودیت در اجرای طرح­ های مصوبه­ ی قبلی، خود سنت دست­ وپاگیر دیگریست که مردم و مسئولان مراغه سال هاست از آن بعنوان یک معضل و یکی از عوامل عمده­ ی عقب ­ماندگی این شهر به تلخی یاد کرده و از تداوم چنین وضعیتی به شدت رنج می ­برند.

علاوه ­بر پیامدهای منفی و مخرب این گونه دخالت ­ها و حتی کارشکنی­ ها در روند توسعه­ ی مراغه، استمرار این وضعیت بی ­شک موجب خواهد شد که مدیران شهری و شهروندان دلسوز و علاقمند به توسعه ی مراغه به تدریج به عناصری بی­ تفاوت، بی­ اراده و منفعل تبدیل شده وهرگونه ابتکار­عمل، نوآوری و رغبت به کار و فعالیت از آنان سلب و در نهایت نسبت به مشارکت در امور گوناگون دلسرد و دلزده  گردند. باوجود گذشت بیست ویک سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوزشماری از مسئولان استان بر این باورند که استان آذربایجان­ شرقی تنها در تبریز خلاصه می­ شودو برهمین اساس باید علاوه بر اختصاص بخش عظیمی از مجموعه ­ی امکانات و اعتبارات به تبریز هرگونه تصمیمی درباره­ ی سرنوشت اقتصادی، عمرانی و اجتماعی شهرهای تابعه ­ی استان در این شهر اتخاذ گردد و سایر شهرها به عنوان رعایا و ریزه­ خواران تبریز بزرگ! همواره مطیع اراده­ ی مالک­ الرقاب خود! از هرگونه اظهارنظر، پیشنهاد، ابتکارعمل و تصمیم ­گیری در مورد سرنوشت خود احتراز جویند. آن­ان همواره بر این عقیده پای می  ­فشارند که باید شهرهای تابعه ی استان مانند اطفال صغیر حتی برای آب خوردن و [...] رفتن از استان اجازه بگیرند و در برابر هرنوع اجحاف و تبعض و کارشکنی لب از لب نگشایند و در مقابل هر وقت خود تشخیص دهند و اراده کنند؛ سهم ناچیزی از مازاد اعتبارات، پس ­مانده ی امکانات  و خرده­ ریز طرح ­ها و پروژه­ ها را به شهرهای دیگر اختصاص دهند. بی­ آنکه کوچکترین مسئولیتی در قبال مشکلات و مطالبات این شهرها احساس کنند و بدانند که بر مردم محروم و مظلوم شهرهای دیگر چه می­ گذرد و تکلیف آن­ان در قبال رکود روزافزون اقتصادی، آمار روبه تزاید بیکاری، افزایش بی ­رویه­ ی خانواده­ های بی سرپناه و به تبع آن­ ها آمار روبه رشد انواع سرقت­ ها و ناامنی­ ها و مفاسد  و اعتیاد و گرانی و کمبود و فقر و محرومیت و... چیست! وراستی معلوم نیست تا به کی باید مردم شهرستان های تابعه ی استان انواع تبعیض ­ها و اجحاف­ ها و بی­ توجهی ­ها و بی مهری­ ها و دخالت­ ها و انحصارطلبی­ های مسُولان استان را تحمل کنند؟. تا به کی برخی از مدیران ناکارآمد ، غیرمتعهد ،غیرمسئول و غیرمتخصص بر آن­ ها تحمیل خواهد شد؟. تا کی باید شاهد بحران مدیریت در دستگاه­ های اداری خود باشند؟. تا به کی باید کم­ کاری و کارشکنی و بی مسئولیتی و بی­ تعهدی در ادارات دولتی حاکم باشند؟ تا کی باید صدها هزار شهروند محروم مراغه ­ای برای انتقال بیماران خود به تبریز رنج سفر به این شهر را برخود هموار کنند؟ و از یک بیمارستان مجهز محروم باشند؟. وبالاخره تا کی باید مراغه با جمعیت فعال، با پیشنه­ ی درخشان تاریخی، با موقعیت منحصربفرد اقلیمی و منطقه­ ای، با محصولات فراوان کشاورزی با فرآورده ­های چشم گیر دامی، با میلیون­ ها دلار صادرات در سال،استعدادهای بالقوه ی فراوان در زمینه­ های گوناگون، شایستگی­ های غیرقابل انکار، سوابق قابل تحسین انقلابی،با تقدیم هزاران شهید و معلول و مفقود و آزاده به انقلاب اسلامی، با یدک کشیدن عنوان دومین شهر استان و... از انواع امکانات رفاهی، اعتبارات و تسهیلات استانی، طرح­های زیربنایی،کارخانه­ های تولیدی، مراکز عمده علمی،پژوهشی، مراکز ورزشی، مراکز فرهنگی و هنری و تفریحی، گردشگاه ­ها، فضاهای سبز، اتوبان­ ها، گذرگاه­ ها، میادین، روگذرها، زیرگذرها، پل­ های هوایی و و و که امروز تبریز بحد وفور و تا مرز اشباع و باندازه کافی از آن­ ها بهره ­مند است محروم گردند؟ و...

آیا حق گرفتنی است "قسمت دوم "



این ادعا با واقعیت تطبیق می­ کند. بنابراین می­ توان گفت که حق به مفهوم مطلق کلمه در تمام جوامع گرفتنی است نه دادنی و لازمه ی رسیدن به آن رعایت فاکتورهای زیر است.

1- شناخت حقوق فردی و اجتماعی، 2- آگاهی نسبی به قوانین، 3- احترام به قانون و رعایت آن، 4- وجود روحیه ی حق­ جو یی وحق طلبی درمردم، 5- فقدان روحیه ی اجحاف­ پذیری در آنان.

در این نوشته درباره­ ی هریک از موضاعات فوق سخن خواهد رفت.

1- شناخت حقوق فردی و اجتماعی

ظریفی گفته است: حق، نه دادنی است و نه گرفتنی. بلکه آموختنی است.

برای روشن شدن نقش آگاهی­ های حقوقی افراد در یک جامعه، ابتدا لازم است تعریف دقیقی از جامعه و حقوق ارایه شود. از بعد جامعه شناختی، جامعه «Soclety» کامل­ ترین شکل اجتماعی است که در آن انسان ها به طریق تعاونی سازمان دهی شده و سرزمین معینی را اشغال کرده ­اند. هریک از جامعه ­شناسان تعاریف متفاوتی از جامعه ارائه نموده اند. طبق تعریف «دورکهایم»: جامعه محیطی است که انسان ها در آن همیاری و کنش­ های متقابل دارند. به عقیده «کارل مارکس»: جامعه متشکل از مناسبات متقابل بین مردم و گروه­ های مختلف اجتماعی است. و «ماکس وبر» معتقد است: جامعه مجموعه ­ای از افراد است و کنش ­های اجتماعی آنان سازنده ی جوامع هستند. با توجه به تعاریف فوق، جامعه زمانی صورت واقعی به خود می­ گیرد که افراد تشکیل دهنده ی آن بتوانند در بین خود روابط متقابل ایجاد کنند و چون انسان ذاتآً موجودیست نفع­ طلب، لذا این روابط نمی ­تواند بدون درگیری و نزاع در بین افراد ادامه یابد. و به همین دلیل باید قواعدی بر آن­ ها حاکم باشد و با رعایت این این قواعد توسط افراد، نظم اجتماع محقق شود. مجموعه ی این قواعد حقوق «Law» نامیده می­ شود. بنابراین حقوق مجموعه ی قوانین و مقرراتی است که به منظور تنظیم روابط و مناسبات افراد جامعه وضع و بر اعضای آن حاکم می­ شود. حق در واقع امتیازی است که جامعه به هریک از افراد می بخشد و دیگران را ملزم به رعایت آن می­ کند. نام دیگر این الزام«تکلیف» است. مقوله ی تکلیف در اخلاق، فقه و حقوق از زوایای مختلف تعریف شده است. عدم رعایت تکلیف در اخلاق عذاب وجدان و در فقه عقوبت اخروی به دنبال دارد. اما در حقوق جرم محسوب می شود و برای آن مجازات­ هایی در نظر گرفته شده است. در واقع در هر سه دیدگاه حق و تکلیف در برابر هم قرار گرفته­ اند و به عبارتی انسان در عین «محق» بودن «مکلف» نیز هست.

برای مثال وقتی چراغ راهنما برای راننده سبز است، او حق دارد از تقاطع عبور کند «حق تقدم عبور» اما وقتی چراغ قرمز است، راننده مکلف است تا روشن شدن چراغ سبز در پشت خط عابر توقف کند...

"جنگ رادیو مراغه" درشأن مراغه نیست



پس از مدتی سکون و سکوت در عرصه ی فعالیت­ های تئاتر مراغه بالاخره شماری از هنرمندان عاشق و علاقمند به این هنر متعالی بااجرای یک برنامه ی نمایشی، تحت عنوان «جٌنگ رادیو مراغه» در تالارصوفی  موجب شدند یک باردیگر یاد و خاطره ی تئاتر که از مدت­ ها در اثر بروز مشکلاتی به محاق فراموشی فرو رفته بود در اذهان زنده شود.

گرچه این برنامه از لحاظ کیفی در سطحی نازل قرارگرفته و به هیچ وجه در شأن و منزلت هنری شهری که در گذشته ه­ای نه چندان دور با برگزاری اولین یادواره ی تئاتر هنرمندان شهید و متوفی تحسین هنردوستان راستین را برانگیخت ؛ نبوده و نمی­ توان از آن به عنوان یک اثر هنری و یک نمایش دراماتیک یاد کرد، با این حال جرأت و همت والای این هنرمندان  که بی­ هیچ حامی و هادی و بدون دسترسی به امکانات لازم و کافی در تنظیم و اجرای این برنامه پیشگام شدند و از این طریق ثابت کردند که با وجود انواع مشکلات، معضلات، ­و محرومیت­ ها در زمینه ی فعالیت­ های تئاتری هنوز عشق و شور به هنر در دل ها نمرده است ؛ درخور قدردانی و سزاوار تمجید است.

 چرا که اینان در اوج گرفتاری­ های فردی و در شرایطی که خانواده ی تئاتر شهرمان به شدت دچار بحران تفرقه و تشتت بوده و معلوم نیست چه کسانی سکان کشتی طوفان زده  و درهم شکسته ی آن را در دست دارند، مخلصانه و بدون هیچ­گونه چشم داشت مادی گام در طریق پرسنگلاخ تئاتر نهاده ­اند تا ضمن استمرار بخشیدن به حرکت­های تئاتری، دین خود را به این هنر مظلوم و مهجور ادا کنند.

اقدام ایثارگرانه این عزیزان در چنین موقعیتی، بدون درنظر گرفتن نتیجه و راندمان این کار و اثرات جنبی آن برای آینده ی تئاتر بیمار و رنجور این شهرستان در نفس خود یادآور این واقعیت است که هنر تئاتر در هر شرایطی زنده و پویاست و هیچ عاملی قادر نیست در مقابل روند روبه ­رشد آن سدی ایجاد کند.

اما با تمام عشق و علاقه ی سزاوار تقدیری که هنرمندان خوب و صمیمی در جهت داغ نگه ­داشتن تنور تئاتر این شهرستان از خود ابراز نموده و می­ کنند ؛ این واقعیت مملوس و آشکار را نباید نادیده انگارند که امروزه یک کار بی­ محتوا، ناپخته، ضعیف و نامنسجم، نه تنها پاسخگوی نیازهای فرهنگی و عاطفی مخاطبان خود نبوده و نمی­ تواند آنان را با تمام علاقه و اشتیاق خود به سالن های نمایش بکشاند؛ بلکه حتی موجبات دلزدگی و بی اعتمادی آنان را نسبت به این هنر ارزنده فراهم خواهد ساخت.همه ی تئاتری­ هابه این حقیقت اذعان دارند که تئاتر تنها در محمل مخاطب خود قادر به ادامه ی حیات است و به عبارتی بدون وجود تماشاگر که یکی از مهم ترین و اساسی ­ترین  عناصر هنر تئاتر محسوب می ­شود  محکوم به فنا و نابودیست.

امروزه علاقمندان به هنر تئاتر صرفا به منظور سرگرمی، وقت­ گذرانی و یا خنده و تفریح به تئاتر نمی ­روند، بلکه آنچه آنان را به سالن­ های نمایش می­ کشاند علاوه بر موارد فوق دست­ یابی به حقایقی است که تاکنون هیچ زبانی جز زبان تئاتر قادر به بازگویی آن ها نبوده است. بنا براین غفلت یا بی ­توجهی به این امر مهم و نادیده انگاشتن این عنصر حیاتی، توانایی ایجاد ارتباط تنگاتنگ با تماشاگر را که در واقع هدف غائی این هنر محسوب می­شود از ما سلب و در نتیجه هنر ما را بی­ اعتبار نموده و از محتوی خالی خواهد ساخت.

ناگفته نماند که هنرمندان مورد بحث تمام توان هنری و کوشش­ های فردی خود را جهت ارائه ی یک اثر خوب، گیرا، هدفمند و دارای پیام سازنده به کار بسته و در این راه از هیچ­ کوششی فروگذار نبوده ­اند، لیکن لازم است این شور و عشق و استعداد بالقوه توسط مسئولان امور هنری و دست­ اندکاران تئاتر شهرمان در مسیری منطقی و اصولی سوق داده شود و از طریق آموزش، رفع مشکلات و در یک کلام حمایت از هنرمندان واقعی آنان را در انجام رسالت هنری خود یار و مددکار باشند. به امید آن روز.

آیا حق گرفتنی است؟ "قسمت اول"



می­ گویند در جوامع پیشرفته و قانونمند «حق دادنی است»!یعنی در این جوامع بی ­آنکه صاحب حق مجبور شود برای گرفتن حق خود مراحل دور و درازی را بپیماید و در این راه با موانع صعب و سختی مواجه شود به آسانی به حق و حقوق خود می­ رسد. در چنین جوامعی که اصل بر «دادن حق» است دیگر نیازی به اتلاف وقت، صرف انرژی، تحمل هزینه، مراجعات مکرر، رفت و آمدهای خسته­ کننده و طاقت­ فرسا، بحث و جدل های غیرضرور و چالش­ ها و تنش­ های ناخواسته نیست. چرا که حقوق مردم را از هرنوع و هرچقدر که باشد بی کم و کاست و بدون هیچ مشکلی، در خانه، در اداره و در محل کار و زندگی به آنان تادیه می­ کنند و اگر احیانا به دلایلی وقفه و قصوری در انجام این مهم رخ دهد که شاید به ندرت چنین اتفاقی بیفتد، به همین دلیل از آنان عذرخواهی می­ کنند و در جلب رضایت شان می­ کوشند.

برعکس در جوامع عقب­ مانده، بی­ فرهنگ و بی ­قانون، «حق گرفتنی است». در این گونه جوامع، صاحب حق، ناچار است برای احقاق حق خود از هفت­ خوان رستم بگذرد و در این راه طبعاً با انواع دیوها، انواع طلسم ­ها، اژدهاها و مارها دست و پنجه نرم کند،انواع مشکلات و موانع را از پیش پای خود بردارد و با انواع مصائب و مشقات مواجه شود و تازه معلوم نیست بعد از آن­ همه تلاش و تکاپو موفق به استیفای حق خود باشد یا نباشد.

گرچه به نظر می­رسد در وصف جوامع نوع اول که گفته می­ شود در آن­ها «حق دادنی است» تا حدود زیادی مبالغه شده و واقعیت­ های عینی این جوامع در بسیاری موارد نادیده انگاشته شود؛چرا که در دنیای وانفسانی کنونی، دنیایی که در آن شعار ناموزون «خود را باش» جایگزین«حق را باش» می­ شود، زر و زور و تزویر به عنوان ابزار سلطه ی زورمندان و زرمداران بر علیه ضعفا و تهی­ دستان حرف اول را می­ زند، ظلم و جور و اجحاف و تبعیض و تضاد به منتهای درجه ی خود می­ رسد، استثمار و بهره ­کشی و به تبع آن­ها فاصله طبقاتی روز به روز زیادتر می­ شود و در یک کلام حقوق حقه ی مستضعفان به نفع مستکبران مصادره می­ شود و فریاد مظلومانه ی آنان در گلو خفه می شود، ادعای وجود جامعه ­ای که در آن حق به­ طور مطلق و بی­ کم و کاست به حقدار برسد، امری است باورنکردنی و بلکه محال و واقعیت وجود چنین جامعه­ ای در اذهان نمی­ گنجد. اما اگر ادعا شود که در برخی از جوامع که ما از آن­ها به عنوان جوامع پیشرفته و قانونمند یاد کردیم، به لحاظ ارتقای سطح آگاهی­ های حقوقی، آشنایی نسبی افراد با موازین قانونی، احترام به قانون و وجود روحیه ی حق­ جویی و حق­ طلبی در مردم و فقدان روحیه اجحاف ­پذیری در آنان، موانع استیفای حقوق، نسبت به جوامع نوع دوم «جوامع بی­قانون» به مراتب کمتر بوده و حق در آن­ها سهل­ الوصول­ تر است... ادامه دارد

وضعیت نامطلوب تاکسیرانی درمراغه


توضیح :این یادداشت درسال 84 نوشته شده است

باوجود افزایش پنجاه درصدی نرخ کرایه ­های تاکسی در مراغه، هنوز مشکلات موجود در عرصه ی تاکسیرانی به قوت خود باقی است.

با پیشنهاد سازمان تاکسیرانی مراغه و تصویب شورای شهر کرایه­ های تاکسی در مراغه به طورمیانگین تا سقف پنجاه درصد افزایش یافت.

در شرایطی که هنوز در قیمت بنزین تغییری حاصل نشده و دولت عدالت محور احمدی­ نژاد با هرگونه افزایش قیمت در سال 85 مخالفت نموده و بارها به آن تاکید ورزیده است، افزایش نرخ کرایه ها آن هم به طور جهشی و تا سقف پنجاه درصد افزون بر مغایرت آشکار با سیاست­ های دولت محترم به هیچ وجه منطقی و معقول به نظر نمی رسد.

هرچند اکثریت رانندگان تاکسی را اقشار کم درآمد و محروم جامعه تشکیل می­دهد و رانندگی تاکسی در گرما و سرما کاریست سخت و طاقت­ فرسا، با این حال افزایش پنجاه درصدی نرخ تاکسی در کنار سایر افزایش ها و گرانی ­ها برای مردم به ویژه طبقات آسیب پذیر جامعه ­ مزید بر علت بوده و بر مشکلات شان می­ افزاید.

مشکل دیگری که تصویب تعرفه ­های جدید، هم برای مسافران و هم رانندگان تاکسی فراهم نموده؛ مشکل روند نبودن کرایه ­ها است. مطابق تعرفه ی جدید برای برخی مسیرها 300 و برای بعضی 600 ریال تعیین شده که به علت کمبود پول خرد با اسکناس­ های 500 و یک هزار ریالی قابل پرداخت نبوده و به همین دلیل گاها بعضی از رانندگان به بهانه ی نبود پول خرد از پرداخت مابقی پول مسافران طفره می­ روند و این امر علاوه بر تخلف آشکار، اغلب منجر به درگیری رانندگان با مسافران می ­شود.

موضوع دیگری که لازم است مسئولان ذیربط به ویژه متولیان سازمان تاکسیرانی به آن توجه کافی مبذول دارند وضعیت نامطلوب تاکسیرانی در مراغه است. با وجود گزارش­ های مبسوطی که در زمینه ی مشکلات و نارسایی های موجود در عرصه ی تاکسیرانی مراغه در مطبوعات به چاپ رسیده، نه تنها تاکنون در جهت رفع آن­ها گام ­های مثبت و موثری برداشته نشده است، بلکه روز به روز بر حجم این مشکلات افزوده می شود و مردم از این نظر به شدت در رنج و عذابند. اگر تاکنون بهانه ی رانندگان تاکسی برای انواع تخلفات و کم­ خدمتی ­ها پایین بودن میزان کرایه ­ها بود، با ابلاغ تعرفه ­های جدید دیگر بهانه ­ای برای این گونه تخلفات باقی نمی ماند. لذا لازمست هریک از مسئولان، با اعمال نظارت دقیق و مستمر در کار رانندگان تاکسی در جهت صیانت از حقوق شهروندان گام بردارند و اجازه ندهند برخی از رانندگان متخلف با سرپیچی از مقررات به مردم اجحاف کرده و به آن­ان بی ­حرمتی روا دارند.